میراث فرهنگی

میراث فرهنگی به کلیهٔ آثار باقی‌مانده از گذشتگان گفته می‌شود که دارای ارزش فرهنگی باشد. این آثار می‌تواند دربرگیرندهٔ آثار ملموس (مانند بناهای باستانی) یا آثار ناملموس (مانند آداب و رسوم یک منطقه) باشد که امروزه در حفظ آن برای آیندگان می‌کوشند.

میراث فرهنگی منحصربه‌فرد، غیر قابل جایگزینی و در میان نسل‌ها از ارزش و احترام برخوردار است. چیزهای کوچک‌تر ازجمله آثار هنری و دیگر شاهکارهای فرهنگی در موزه‌ها و گالری‌های هنری گردآوری می‌شوند در حالی که برخی دیگر هم‌چون بناهای باستانی در مجموع یک میراث فرهنگی شناخته می‌شود.


اهمیت حفظ آثار

میراث بر جای مانده از گذشتگان در مطالعهٔ تاریخ بشر موثر هستند. حفظ آن‌ها نیازهای گذشتگان را بازگو می‌کند و در پس هر یک داستانی نهفته است. از دیدگاهی دیگر حفظ آثار می‌تواند به اعتبارسنجی خاطرات گذشتگان کمک کند.

امروزه روش‌های رایانه‌ای می‌تواند با دقت بسیاری شکل و ظاهر آثار اکتشافی را به دست آورد و داده‌های بسیاری را از شیوهٔ زندگی گذشتگان ارائه کند.

متأسفانه بیش‌ترین خطری که آثار باستانی را تهدید می‌کند از سوی گردشگران است. مواردی از قبیل دست زدن به آثار یا حتی نوری که برای دیدن آن‌ها مورد نیاز است و دیگر خطرهایی که در راه شناساندن و قابل درک ساختن آثار ایجاد می‌شود. در واقع این خطر، این حقیقت را که همهٔ آثار کشف شده در یک روند دگرگونی پیوسته قرار دارند تقویت می‌کند، بنابراین آن‌چه می‌کوشیم ثابت بماند در اصل در حال دگرگونی است و هرگز آن‌چه که در ابتدا بوده نخواهد بود.

دگرگونی مشابهی نیز در ارزش آثار برای هر نسل وجود دارد و چیزی که آنان را با گذشته پیوند می‌دهد. آن‌چه برای یک نسل میراث فرهنگی شناخته می‌شود، ممکن است توسط نسل بعدی حذف شود تنها برای این‌که توسط نسل پسین‌تر احیا گردد.

نقالی، یک میراث معنوی ثبت جهانی شده از سوی ایران

چشم‌انداز فرهنگی توس، نامزد ثبت جهانی یونسکو


ای ایران

متن کامل سرود ای ایران و تاریخچه سرود ملی

چو ایران نباشد تن من مباد


متن کامل سرود ای ایران و تاریخچه سرود ملی

متن کامل سرود ای ایران و تاریخچه سرود ملی

متن کامل سرود ای ایران و تاریخچه سرود ملی

 

دستور زبان فارسی


بخش اول
 تعریف دستور زبان: دستور زبان فارسی دانشی است که ما را به درست نوشتن و درست گفتن وا می دارد. هر زبان نیازمند به کلمه ها و واژه هایی است و هر کلمه از تعدادی حرف تشکیل شده است.
  زبان فارسی دارای 33 حرف است که هشت حرف آن: ث- ح- ص- ض- ط- ظ- ع- ق مخصوص زبان عربی است و 4 حرف آن: پ- گ- چ- ژ مخصوص زبان فارسی و بقیه در دو زبان مشترک هستند.
 در زبان فارسی حرف الف در ابتدای کلمه نمی آید،مانند: زیبا- کار، بنابراین نوشتن کلمه هایی مثل: آئین- پائیز- پائین و مانند آن غلط است و بجای آن باید نوشت: آیین – پاییز و پایین. همزه درکلماتی مثل: خانهء من – لانهء گنجشک- آشیانهء کلاغ و مانند آن در حقیقت ی است و بهتر است بشکل کامل نوشته شود مانند: خانه ی من – لانه ی کنجشک و . . . در زبان فارسی حرف همزه فقط در ابتدای کلمه قرار می گیرد مانند ابرو- ایران- اسب.
تخفیف در کلمه: گاه  برای شیرینی عبارت یا از روی ناچاری برخی از حروف یک کلمه را حذف می کنند که به این عمل تخفیف یا مخفف کردن می گویند: راه- چاه- اکنون- ماه- خورشید که بصورت: ره- چه- کنون- مه- خور نوشته می شود.
جمله
تعریف جمله: به مجموع چند کلمه که مفهومی را می رساند یا مطلبی را بیان می کند جمله می گویند و چون جمله از چند کلمه تشکیل می گردد بهتر است به کلماتی که در جمله به کار می روند و اقسام آن بپردازیم.
اقسام کلماتی که در جمله بکار می روند:
1- اسم
تعریف اسم: اسم کلمه ای است که برای معین کردن و مشخص کردن انسان یا حیوان یا چیزی بکار برده می شود. مانند: مرد- پدر- سعدی- درخت- دانش- گوسفند- اسب- کتاب- میز- کلاس و مانند آن.
1-1- اقسام اسم:
1-1-1- اسم عام- اسم خاص: اسم یا بر افراد هم نوع و همجنس خود دلالت می کند که اسم عام است مانند کتاب- شهر- مرد. گاه اسم بر یک فرد خاص یا یک حیوان خاص دلالت می کندمانند: کتاب گلستان- تهران- علی – رخش که اسمهای خاص هستند.اسم عام را اسم جنس نیز می گویند.
1-1-2- اسم ذات- اسم معنی: اسمی که بخودی خود وجود دارد یا قائم بذات است را اسم ذات گویند: باغ- بلبل- سگ- و اسمی که وجودش وابسته به وجود دیگری است را اسم معنی می گویند. مانند: عقل- هوش- سفیدی- بخشش-
1-1-3- اسم ساده(بسیط)- اسم مرکب: اسم ساده یک کلمه و بدون جزء است مانند: کتاب- خانه- گل . اسم مرکب از دو کلمه وبیشتر ساخته است مانند: کتابخانه- گلاب- کارخانه.-اسامی مرکب به اشکال زیر ساخته شده است:
1- از دو اسم: گلاب- صاحبدل و...
2- از اسم و صفت: دلتنگ- سپید رود- دلسرد و...
3- از اسم و عدد: چهارپا- سی وسه پل- و...
4- از دو فعل: هست و نیست- بود ونبود- و...
5- باحذف کسره مضاف: پدر زن- مادر شوهر- و...
6- از دو صفت: نیک وبد- سرد وگرم و.
7- از اسم وقید: همیشه بهار- زیرزمین و...
8-ازدوقید: چون وچرا- بوک ومگر-و...
9-از اسم واسم مفعول: دلشکسته- خمیده قد- و...
10- از دو مصدر: بردوباخت- رفت وآمد- تاخت و تاز-و...
11-ازاسم وپیشاوند: همسر- همکلاس- درآمد- بازدید
12- از اسم وپساوند: باغبان- گلستان- جانور- دانشکده
1-1-4- اسم معرفه- اسم نکره: اسم معرفه آنست که برای شنونده مشخص و معلوم باشد و اسم نکره آنست که برای شنونده نا آشنا باشد. نشانه های اسم نکره به قرار زیر است:
1-ی: کتابی- دختری – سیبی
2-یک: یک کتاب- یک دختر- یک سیب
3-یکی: یکی جهود ومسلمان نزاع می کردند/چنانکه خنده گرفت ازحدیث ایشانم. یکی در را میکوبد- یکی ازدور می آید
1-1-5-اسم مصغر- اسم مکبر: اسم مصغر مانند: بازارچه- باغچه- کتابچه- مژه(مویچه)- نایژه(نایچه)- دخترک- طفلک
1-1-6- مفرد- جمع- اسم جمع: مفرد اسمی است که تنها یک مصداق دارد و. جمع اسمی است که بیش از یک مصداق دارد. و اسم جمع اسمی است که اگر چه بظاهر مفرد است اما مصادیق متعددی از یک نوع را در بر می گیرد. مانند: گله- لشکر و قوم.
1-1-7- اسم جامد- اسم مشتق: اسم جامد اسمی است که از کلمه ی دیگری گرفته نشده باشد مانند سر – کوه- درخت- و اسم مشتق اسمی است که در ساختمان آن از کلمه دیگری استفاده شده باشد : کوشش- دستگیره- ناله – نیکی
 
2- فعل:تعریف فعل: فعل کلمه ایست که  انجام دادن کار یا حالت کسی یا چیزی را در یکی از زمانهای گذشته (ماضی)، حال (اکنون) وآینده(مستقبل) را بیان می کند. طبق این تعریف در معنای هر فعل سه مفهوم اصلی موجود است:
1-کار یا حالت
2-زمان انجام کار
3-شخص انجام دهنده کار
بطورمثال فعل(می آید) بعنوان فعل، نشان می دهد که عمل آمدن در زمان حال توسط تو در حال صورت گرفتن است. باید توجه داشت که تفاوت فعل با مصدر در آن است که مصدر سر زدن کار یا حالتی را بدون دخالت زمان و شخص بیان می کند مثل: آمدن
هر فعل نیز به فاعل یا مسندالیه نیاز دارد. مسندالیه یا فاعل در زبان فارسی به سه صورت ظاهر می شود و چون هر صورت می توند مفرد و جمع باشد مجموعا شش حالت داریم:
1-گوینده(متکلم)- اول شخص مفرد- من
2-مخاطب (کسی که با او سخن گفته می شود)- دوم شخص مفرد – تو
3-غایب(کسی که سخن از او در میان است)- سوم شخص مفرد – او
4-اول شخص جمع- ما
5-دوم شخص جمع- شما
6-سوم شخص جمع- آنها(یشان)
2-1- اقسام فعل:
        2-1-1-(فعل لازم– فعل متعدی): گاه معنی فعل با بودن یا داشتن فاعل تمام می شود و نیازی به مفعول ندارد. در این صورت آنرا فعل لازم می دانیم.مثال: مهشید از خرید بر گشت. او همیشه می خندد. فعل متعدی فعلی است که علاوه بر فاعل به مفعول نیاز دارد. متعدی بمعنی تجاوز کننده است یعنی معنی فعل از فاعل تجاوز می کند و به مفعول می رسد.مثال: این کتاب را از کتابفروشی خریدم. خداوند جهان را آفرید.
      نکته: راه تشخیص فعل لازم و متعدی: برای این کار قاعده مشخصی وجود ندارد ولی بر حسب تجربه مثلا می توان با آن فعل جمله ای ساخت که تنها دارای فاعل باشد اگر جمله ای ساخته شود که دارای معنی باشد و شنونده را قانع کند و برای او سوالی پیش نیاید آن فعل لازم است. اما اگر سوالاتی مانند چه کسی را یا چه چیزی را برای مخاطب پیش بیاید آن فعل متعدی است. مثال: خورد- زد – مرد- سوخت- . . . فعلهای متعدی هستند- آمد- رفت – فعلهای لازم هستند.
2-1-2-(فعل معلوم – فعل مجهول): فعل لازم فعلی است که به فاعل نسبت داده میشود و فاعل آن مشخص و معلوم است.مثال: فاطمه به درس گوش می دهد. افسانه از مدرسه برگشت. احمد سیب را خورد. گاه فاعل فعل مشخص و معلوم نیست و فعل به مفعول نسبت داده می شود: سیب خورده شد. 
 نکته: فقط فعل های متعدی می توانند مجهول قرار گیرند و فعل لازم همواره معلوم است، چون مفعول ندارد تا بدان نسبت داده شود.
     2-1-3- اقسام فعل از نظر زمان:
1-    فعل ماضی( گذشته) و اقسام آن:
 فعل ماضی روی دادن کار یا پیش آمدن حالتی را در زمان گذشته بیان می کند. مثال: درویش را ضرورتی پیش آمد، گفت: فلان نعمتی دارد بی قیاس، اگر بر حالت تو واقف گردد، همانا که در فضای آن توقف روا ندارد. اقسام ماضی:
-ماضی مطلق یا ساده: آنست که کار یا حالتی در زمان گذشته رخ داده است را بیان می کند، چه زمان آن با حال فاصله زیاد داشته باشد یا فاصله نزدیک. گفتم- دیدمش- پرسید- سوختند.
- ماضی استمراری: می فهماند که فعل در گذشته بطور مستمر یا ادامه دار انجام می شده است.آنکه دائم هوس سوختن ما میکرد  /  کاش می آمد و از دور تماشا میکرد.
-ماضی نقلی: از گذشته بطور نقل حکایت می کند.پدرم خوابیده است. دیده ای- شنیده ای
 
- ماضی بعید: آنست که زمان انجام فعل نسبت به حال دور باشد و چون گاهی پیش از ماضی دیگری می آید آنرا ماضی مقدم هم گفته اند. مثال: پیر زنی موی سیه کرده بود  /  گفتمش ای مامک دیرینه روز/ موی به تلبیس سیه کرده گیر / راست نخواهد شدن این پشت گوژ. حافظ آن ساعت که این نظم پریشان می نوشت /طایر فکرش به دام اشتیاق افتاده بود.
-ماضی التزامی: انجام فعل را در گذشته با شک و تردید، یا امید و آرزو بیان می کند: مثال: امیدوارم خوابیده باشد.
2-فعل مضارع واقسام آن: فعل مضارع انجام دادن کار یا بیان حالتی را توسط کس یا چیزی در زمان حال بیان می کند. و مانند ماضی دارای اقسامی است:
-مضارع اخباری: کار را بصورت خبر قطع و یقین بیان می کند. معمولا با مضارع اخباری "می" آورده می شود. مثال: درابتدای پاییزهنگامی که برگها زرد می شوند بادهای مهرگان وزیدن آغاز می کنند آخرین گل کم فروغ تابستان باز می شود وآهسته رو به زوال می گذارد.
-مضارع التزامی: انجام کار یا بیان حالتی را در زمان حال با شک و تردید و یا خواهش بیان می کند. شاید بیایم. شاید بتوانم بیایم.  
3-فعل آینده( مستقبل ): فعل آینده بیان کننده ی عمل یا حالتی است که در زمان آینده قرار است انجا گیرد.
2-1-4-  وجوه فعل از نظر طرز بیان گوینده:
-وجه اخباری: از وقوع کاری یا حالتی در گذشته، حال و آینده بطور قطع خبر می دهد.
-وجه التزامی: وقوع کاری یا حالتی در گذشته، حال و آینده به صورت شک و تردید یا خواهش بیان می شود
- وجه امری: گوینده،انجام کاریا پذیرفتن حالتی  را در زمان حال یا آینده فرمان می دهد یا خواهش می کند. برخیز و مخور غم جهان گذران/خوش باش و دمی به شادمانی گذران
-وجه شرطی: وجه شرطی آنست که انجام کاری را مشروط برانجام شدن کاری دیگر نماید: اگر درس بخوانی موفق خواهی شد.
-وجه وصفی: اگرفعلی بصورت صفت نوشته یا خوانده شود ولی معنای فعل را در بر داشته باشد آنرا وجه وصفی فعل می گویند. مانند: خجلت زده – ایستاده- بهت زده
نکته: هرگز پس ازفعلی که به صورت وصفی نوشته اند حرف ربط "و" نمی آورند. وقتی قیافه مادر پیر و بینوایش را که بهت زده، جسد بی روح دختر جوان خود را می نگریست دیدم؛ تلخ ترین حالتی که تاکنون درعمر خود چشیده بودم، احساس نمودم.
-وجه مصدری: فعل بصورت مصدر نوشته می شود ولی معنی فعل می دهد. و معمولا بعد از کلمه هایی مانند: شایستن – بایستن – توانستن  آورده می شود.مثال: به عذر و توبه توان رستن از عذاب خدای /  ولیک می نتون از عذاب مردم رست.  یا: من وصف کمال تو نیارم گفتن/ وین در گرانمایه نیارم سفتن.
2-1-5- فعل دعا– فعل تمنا: فعل دعا آنست که کسی یا چیزی را به دعا بخوانند و یک صیغه هم بیشتر ندارد. مانند: باد – بادا- کناد- مباد- مکناد . جهاندار این بر تو آسان کناد /  دل دشمنانت هراسان کناد. فعل تمنا آنست که آرزوی کسی یا چیزی را بنمایند: کاش جوانی بازمی گشت. کاشکی می دانست چه اندازه دوستش دارم.
2-1-6-افعال معین(کمکی): فعلهایی هستند که  فعلهای دیگر بکمک آنها صرف می شوند: استن- بودن – شدن – خواستن – شایستن – یارستن – بایستن.
 3- صفت
تعریف: صفت، کلمه ای است که حالت و چگونگی اسمی را ازقبیل رنگ، شکل، اندازه، مزه، جنس، نسبت و امثال آن بیان می کند. مانند: مرد کوچک- دانش آموزتنبل- درخت تنومند. دراین مثالها به کلمه های اول (مرد- دانش آموز- درخت) موصوف گفته می شود و به کلمه های دوم (کوچک- تنبل- تنومند) صفت گفته می شود. اغلب صفت را بعد از موصوف می آورند و به ندرت اتفاق می افتد که صفت را پیش از موصوف بیاورند. مانند: هوشنگ خوب پسری است. گاه بین صفت و موصوف یک فعل قرار می گیرد. مانند: او دختری است دانا. گاهی اتفاق می افتد که "ی" نکره با صفت و موصوف همراه می گردد که این"ی" زمانی به موصوف و زمانی به صفت متصل میگردد. مانند: داستانی دلپذیر- جوانی دلیر- قصه ای شیرین. یا: داستان دلپذیری- جوان دلیری- قصه شیرینی.
نکته1: در موقع افزودن موصوف به صفت در وقت خواندن، "کسره ای" به آخر موصوف می دهند و سپس صفت را به آن می افزایند. مانند: چشم سیاه- زن دانا و... ولی گاه به اسمهایی بر می خوریم که که در آخر آنها "الف" یا "و" است و این دو حرف کسره پذیر نیستند در این صورت ابتدا حرف "ی" به آخر اینگونه اسمها می افزاییم و سپس صفت را می آوریم. مانند: خدای بخشنده- موی سیاه- روی زیبا.
نکته2- گاه یک اسم ممکن است چند صفت داشته باشد که هنگام بیان صفتها برای چنین موصوفی یا باید کسره را به آخر هر صفت اضافه کنیم یا بکمک حرف ربط "و" صفتها پشت سر هم آورده شوند. مانند: دوست عزیز خوب با محبت من. یا: دوست عزیز و خوب و با محبت من.
نکته3-صفت هرگاه با موصوف خود همراه باشد، همواره بصورت مفرد نوشته می شود؛ حتی اگر موصوف آن جمع باشد. بنابراین در زبان فارسی صفت با موصوف خود از حیث مفرد و جمع بودن مطابقت نمی کند ولی اگر صفتی جانشین موصوف خود قرار گیرد؛ مانند اسم بصورت جمع در می آید و تمام حالتها و نقشهای اسم را می پذیرد. مانند: مردان خردمند- مردان نیازمند- اشخاص فقیر که اگر موصوف آنها حذف شود به اینصورت در می ایند: خردمندان- نیازمندان- فقیران.
نکته4- گاهی اینقدر این صفتها جانشین موصوف خود شده اند که دیگر حالت ومعنی وصفی خود را از دست داده اند، و بیشتر در معنای اسم بکار می روند. مانند: نویسنده- اخترشناس- مالک- فرماندار- استاندار.
3-1- اقسام صفت:
1- صفت مطلق           4- صفت فاعلی           7- صفت تفضیلی
2- صفت جامد            5- صفت مفعولی         8 - صفت عالی
3- صفت مشتق         6- صفت نسبی           9 - صفت ساده        10- صفت مرکب
1- صفت مطلق؛ یا ساده آنست که حالت موصوف خود را بطورمطلق بفهماند. ماندد: گل سرخ- کتاب بزرگ- زن پارسا- خدای مهربان- کبوتر سفید- چشم سیاه.
2- صفت جامد؛ آنست که از کلمه ای دیگر مشتق نشده باشد، (از ریشه فعل گرفته نشده باشد). مانند: خوب- بد- تلخ- سیاه- سفید- کوتاه- دراز- روشن- تیره.
3- صفت مشتق؛ آنست که از ریشه ی کلمه ی دیگری(ریشه فعل) گرفته شده باشد. مانند: دونده- بینا- آموزگار- پرستار- نمودار.
4- صفت فاعلی؛ آنست که بر کننده کاری یا دارنده حالتی دلالت نماید. مانند: دانا- بیننده- ستمگر- سوزان- راننده- دوان. نشانه های صفت فاعلی در زبان فارسی بدین گونه است:
-نده : که به آخر فعل امر اضافه می شود مانند: گوینده- شنونده- خواننده- دونده- رونده – حزن آور- زورگو- خطابین- دانشجو- وطنخواه- سختگیر
-ان : که این نیز به آخر فعل امر می آید وغالبا جنبه قیدی دارد و نه صفت ولی گروهی نیز آنرا صفت حالیه گفته اند. مانند: گریان- خندان- پرسان.
-الف: که این نیز به آخر فعل امرافزوده می گردد و صفت یا حالتی را برای شخص یا چیزی بطور همیشگی بیان می نماید. مانند: دانا- بینا- شنوا- گویا. درعربی به این صفتها، صفت مشبهه گفته می شود.
-ار: در آخر فعل ماضی و امر: پرستار- نمودار- خواستار- خریدار
- گار: درآخر فعل ماضی وامر: آموزگار- آفریدگار- پروردگار
-کار: در آخر اسم اضافه می شود: ستمکار- فراموش کار
- گر: که این نیز به آخر اسم اضافه می شود: ستمگر- دادگر- بیدادگر
5-صفت مفعولی؛ که به آن اسم مفعول نیز گفته می شود. آنست که برشخص یا چیزی که فعل بر آن واقع شده است دلالت نماید:  زده- گفته- دست پخت- نازپرود- خواب آلود. نشانه ی صفت مفعولی" ه " است مانند: زده- گفته- رفته- که گاه "شده " نیز به آخر اضافه می شود: زده شده- گفته شده
 6- صفت نسبی؛ آنست که کسی یا چیزی را به کسی یا چیزی یا محلی نسبت دهند. مانند: تبریزی- بلورین- پشمین- پشمینه- انسانی- مهتابی- جهرمی- سیمین- سیمینه- ساروی- مروزی. نشانه های صفت نسبی:
- ی : مانند: الهی ( لطف الهی بکند کار خویش/ مژده رحمت برساند سروش)
- ین : مانند: سیمین (پادشاهی پسر به مکتب داد / لوح سیمینش درکنار گذارد / برسرلوح او نبشته به زر/ جور استاد به زمهر پدر)
- گان : مانند: گروگان- دهگان- مهرگان
-ه : مانند: دوروزه- دهه- هزاره (غم زمانه که هیچش کران نمی بینم / دواش جز می چون ارغوان نمی بینم)
- ینه : مانند: پشمینه- زرینه- سیمینه(شرممان باد زه پشمینه ی آلوده ی خویش)
-انه : مانند: زنانه- مردانه- عاشقانه- جانانه( قانع به خیالی زتو بودیم چو حافظ /  یارب چه گدا همت و شاهانه نهادیم)
7- صفت تفضیلی(برتر): به صفتی گفته می شود که بوسیله ی آن موصوف با یک یا چند فرد هم نوع خود سنجیده می شود. نشانه آن در زبان فارسی " تر" است، که به آخر صفت ساده(مطلق) آورده می شود. مانند: خوبتر- قشنگتر- پس از صفت تفضیلی معمولا حرف اضافه ی " از" آورده می شود مانند :( زمین گشت روشن تر از آسمان). ولی گاهی به جای "از" کلمه های "که" و "تا" آورده می شود (به نزدیک من صلح بهتر که جنگ)، (بمیرم بهترتا درامتحان موفق نشوم). صفتهایی مانند: به- مه- که- کم وبیش، بدون داشتن علامت "تر" می توانند صفت تفضیلی باشند. (غم حبیب به که گفتگوی رقیب/ که نیست سینه ی ارباب کینه محرم راز). 
 8- صفت عالی(برترین): صفتی است که برتری موصوف خود را بر تمام افراد همنوع و همجنس خود برساند. نشانه ی آن در زبان فارسی"ترین" است. زیباترین – باهوش ترین- داناترین.
9- صفت ساده: آنست که یک کلمه و بدون جزء باشد. مانند: خوب- بد- راست- دروغ
10- صفت مرکب: دارای دوجزء یا بیش تراست. ماندد: خوشقدم- دلتنگ- دور دست- همکلاس- همسفر- دانشمند. صفات مرکب بدین ترتیب حاصل می شوند:
-از دو اسم: سنگدل- گلعذار- پریچهر- راستگو- ماهروی.
- ازفعل امر واسم: مردم آزار- سخن شنو- پندپذیر- خداشناس
-ازاسم وصفت: سربلند- دلتنگ- سرسنگین- دلخوش
-ازقید واسم: دوردست- زیردست- پرگل- کم مایه
-از اسم وعدد: یکدل- دورو- صد زبان
-از اسم و پیشاوند: همکلاس- همسفر- نااهل
-ازاسم و پساوند: دانشمند- سخنور- اندوهگین
نکته: به انواع دهگانه صفتهای بالا صفتهای پسین می گویند اما گروه دیگری ازصفت وجود دارد که به آنها صفتهای پیشین گفته می شود به این شرح : 
1- صفت شمارشی: دوسرباز
2-صفت اشاره: آن سرباز- این خانه- آن لباس
3-صفت پرسشی: کدام لباس- چه لباسی.
 4- کنایات
تعریف: کنایات جمع کنایه است و آنها عبارتند از کلمه هایی که معنی آنها پوشیده است و برای دانستن آنها به کلمه های دیگری بنام قرینه نیازمندیم. کنایات پنج دسته است: 1- ضمیر 2- اسم اشاره (صفت اشاره)  3- موصول  4- مبهمات و 5- ادوات پرسش .
4-1- ضمیر:
ضمیرکلمه ایست که بجای اسم می نشیند تا نیازی به تکرار اسم نباشد. مثال: یک نفر نیست که از مهتر من بپرسد به چه دلیل  تصور می کند ما بی اطلاع و بی شعور خلق شده ایم و به کدام حق هر وقت به یک نفر انسان می خواهند نسبت احمق بدهند او را به ما تشبیه می کنند. در این مثال به کلماتی مانند ما و من ضمیر گفته می شود و به اسمی که ضمیر به جای آن قرار گرفته است مرجع ضمیر گفته می شود.
مرجع ضمیراغلب قبل از ضمیر آورده می شود و در ضمن باید معلوم و روشن باشد تا اشتباهی رخ ندهد. برای نمونه اگر گفته شود: پرویز و سهیلا را در خیابان دیدم و از او گله کردم معلوم نیست ضمیر او به پرویز بر می گردد یا به سهیلا. گاهی اتفاق می افتد که مرجع ضمیر یک کلمه ی معین نیست بلکه به نتیجه و معنای جمله ی قبل بر میگردد. مثال: تندرستی بهترین نعمتها می باشد و آن در نزد خردمندان آشکار است.
اقسام ضمیر:      
الف- ضمیر شخصی: آن است که بر گوینده و شنونده و کسی که ازاو سخن به میان است دلالت نماید. گوینده ی سخن را اول شخص- شنونده یا مخاطب را دوم شخص و کسی که از او سخن به میان است ولی روی سخن به او نیست را غایب یا سوم شخص می گویند. این سه شخص یا مفردند یا جمع.  ضمیر شخصی خود بر دو گونه است :           
-ضمیر شخصی منفصل (گسسته): ضمیر شخصی وقتی به تنهایی گفته شود و به کلمه ی دیگری پیش از خود متصل نگردد آنرا ضمیر شخصی منفصل می نامند. مثال: من- تو – او – ما - شما –  ایشان ( آنها)
-ضمیر شخصی متصل: هرگاه ضمیر شخصی تنها گفته نشود و به کلمه ی پیش از خود وصل شود آنرا ضمیر شخصی متصل گویند. این نوع ضمیر باز خود بر دو قسم است: ضمیر متصل که فقط به فعل متصل می شود و بصورت فاعل آن فعل در می آید و به آن ضمیر متصل فاعلی گفته می شود. ضمیرهای متصل فاعلی عبارتند از: م، ی, د, یم, ید, ند مثال: می نویسم- می نویسی – می گوید- می خوانیم- می شنوید- می روند. نوع دیگر که هم به فعل و هم به اسم متصل می گردند و دو حالت یا نقش  در جمله پیدا می کنند.1- حالت مفعولی 2– حالت اضافه: اینگونه ضمیر هرگز نمی تواند فاعل قرار گیرد. ضمایر این گروه عبارتند از: م- ت – ش – مان- تان – شان . مثال: می زندم- می بینمت- می گویدش- کتابمان – خواهرتان- لباسشان. درمثال زیر ضمیرهای متصل در حالت مفعولی به کار رفته اند:
بنال بلبل اگر با منت سر یاری است /  که ما دو عاشق زاریم و کار ما زاریست
هر که عیبم کند از عشق و ملامت گوید/تا ندیده است ترا بر منش انکاری هست
چرا زکوی خرابات روی بر تابم / کزین بهم  به جهان هیچ رسم و راهی نیست
یک آقایی که کیف چرمی قهوه ای زیر بغلش بود و عینک رنگی زده بود گفت:" مگر می توان حیوان را اینطور بیرونش آورد؟ شماها باید چند نفر بشین و تمام هیکل بلندش کنید و بزاریدش تو پیاده رو...
و در نمونه های زیر نقش اضافه (مضاف الیه ) دارند:
دوش می گفت که فردا بدهم کام دلت/ سببی ساز خدایا که پشیمان نشود
شخصم به چشم عالمیان خوب منظر است / وز خبث باطنم سرخجلت فتاده پیش
صدق دعوی تو از نور جبینت پیداست / منکر کوردلی شیوه ی انکار گرفت
 ب- ضمیر اشاره : به این و آن  ضمیر اشاره گفته می شود زیرا کسی یا چیزی را بوسیله این دو کلمه نشان می دهند. مثال: بر مال و جمال خویش غره مشو آن را به شبی برند و این را به تبی. توانگر فاسق کلوخ زراندود است و درویش صالح، شاهد خاک آلود، این دلق موسی است مرقع و آن ریش فرعون مرصع. معمولا این برای اشاره به نزدیک وآن  برای اشاره به دور به کار می رود- این و آن در موقع جمع بصورت اینان- آنان- اینها و آنها بکار می روند.
نکته: ضمیر باید دارای مرجعی باشد یعنی قبلا اسمی ذکر گردیده باشد و در جای دیگر بجای آن اسم ضمیر این یا آن قرار گرفته باشد. بنابراین اگر مثلا چیزی روی میز است و شما با اشاره به آن چیز از کسی می خواهید که آن را یا این را بردار, چون این و آن جای اسم قرار نگرفته است ضمیر اشاره نیستند.
ج- ضمیر مشترک: کلمه های خود- خویش وخویشتن را ضمایرمشترک گویند. و بدین جهت آنها را مشترک گفته اند که برای اول شخص – دوم شخص و سوم شخص به یک صورت  بکار برده می شوند. مثال: شما خودتان دیده اید- ما خودمان شنیده ایم-
تو چون خود کنی اختر خویش را بد /  مدار از فلک چشم نیک اختری را
توانگرا  دل درویش خود بدست آور /  که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند
4-2- اسم اشاره
 اگر این و آن با اسم آورده شود آنرا اسم اشاره گویند. ولی اگر فقط جای اسم بنشنند ضمیر اشاره نامیده می شوند. مثال: این پسر از آن دختر قوی تر است. اما در این مثال این و آن ضمیرند چون بجای سوسن و محمد (اسم) قرار گرفته اند: سوسن و محمد خواهر و برادرند اما این از آن با هوشتر است. و گاهی این و آن نه با اسم( اسم اشاره) و نه بجای اسم( ضمیر) بکار می روند و در این صورت مرجع معینی ندارند که مبهمات خوانده می شوند. مثال: همی بنگریند این به آن , آن به این  /  که کینه به دلشان نبد پیش از این
4-3- موصول
 موصول چنانچه از اسمش پیداست کلمه ایست که قسمتی از جمله را به قسمت دیگرهمان جمله پیوند می دهد. موصول بر دو گونه است:  که و چه. معمولا قبل از موصول یکی از کلمه های هر- این – آن آورده میشود:
هر آن که جانب اهل وفا نگهدارد / خداش در همه حال از بلا نگهدارد
هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بکن /  کبرو ناز و حاجب و دربان بدین درگاه نیست
هر چه هست از قامت ناساز بی اندام ماست / ورنه تشریف تو بر بالای کس کوتاه نیست
بهرام که گور می گرفتی همه عمر/ دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
4-4- مبهمات
مبهمات کلماتی هستند که کسی یا چیزی را به ابهام بیان نمایند و مانند ضمیر آنرا جانشین اسم قرار می دهند. مبهمات مشهور از این قرارنند: هرکه- فلان- بهمان- کس- کسی- کسانی- دیگری- بس- بسی- چند- بعضی- هیچ- هر- همه. به این مثالها توجه فرمایید: هرکه با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست, بدانند که نادان است. دو کس رنج بیهوده بردنند و سعی بی فایده کردند: یکی آنکه اندوخت و نخورد و دیگری آنکه آموخت و نکرد. به وفاداری من نیست در این شهر کسی/ بنده ی همچو مرا هست خریدار بسی. به در سرای عضدالدوله رو فلان خادم را بخوان و این نبشته بدو ده که فلانی فرستاده است.
4-5- ادوات پرسش یا استفهام
ادوات پرسش یا استفهام, کلماتی هستند که برای سوال و پرسش بکار می روند. رسم بر این است که هنگام نوشتن, در آخر جمله ی پرسشی علامت پرسش(؟) قرار می دهند. این ادوات عبارتند از:
که: برای انسان - نا امیدم مکن از سابقه ی لطف ازل / تو پس پرده چه دانی که, که خوب است و که زشت؟
چه: برای غیر انسان - عمر گرانمایه در این صرف شد / تا چه خورم صیف و چه پوشم شتا؟
کو: منم عزیز خرابات, پیر کنعان کو / که بوی یوسف خود بشنود ز پیرهنم؟ یا:
 کو صبر, کدام دل, چه می گویی تو؟/  یک قطره ی خون است و هزار اندیشه
کجا: درمورد مکان- گرم تو در نگشایی کجا توانم رفت؟ / بر آسنان که بمیرم برآستان ای دوست؟
کدام- کدامین: شک و تردید- کدامین عشق کدامین با وفایی؟ / که این در قلب مهرویان نباشد
مستم کن آنچنان که ندانم زبیخودی / در عرصه ی خیال که آمد؟ کدام رفت؟
چون: مانند: فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش/ گل در اندیشه که چون عشوه کند در کارش؟
چرا: درمورد علت وسبب: دوستان عیب کنندم که چرا دل بتو دادم/ باید اول به گفتن که چنین خوب چرایی؟
کی: در مورد زمان: تو کی به دولت ایشان رسی که نتوانی  /  جز این دو رکعت و آنهم به صد پریشانی؟
مگر و هیچ: در مورد انکار و یا تاکید(ولی این دو کلمه جز ادوات پرسش حقیقی نیستند): مگر آدمی نبودی که اسیر دیو گشتی؟ هیچ می دانی که چقدر برایت نگرانم؟
مگر امسال زهر خانه عزیزی گم شد؟
اقسم که و چه:  که و چه سه قسم می باشد:
1-که و چه موصول: قسمتی از جمله را به قسمت دیگر جمله وصل می نمایند:
یکی را که در بند بینی مخند/ مبادا که نا گه در افتی به  بند
2-که و چه ربط : دو جمله را بهم پیوند یا ربط می دهند:
خواهی که رهی به کوی تحقیق بری / چون اهل حق از جدال می باش بری
با اهل خدا نشین و با ایشان باش / باشد که مگر به بال ایشان بپری
3-که و چه استفهام: بحالت پرسشی بیان می شود:
من نگویم که کنون با که نشین و چه بنوش که تو خود دانی اگر زیرک و عاقل باشی
5- عدد
عدد به کلمه ای گفته می شود که برای شمارش یا ترتیب و یا تقسیم افراد یا اشیاء بکار می رود.کلمه ای که عدد برای آن آورده می شود معدود نام دارد. مانند:
دو کودک ز پشت کس دیگرند                          نه از پشت شاهند و زین مادرند
دو عدد و کودک معدود آن می باشد.
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی          که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
معمولا رسم بر این است که عدد را پیش از معدود می آورند ولی گاهی به ضرورت این قاعده رعایت نمی شود.مانند: گزین کرد از آن نامداران سوار         دلیران جنگی ده و دو هزار(یعنی دوازده هزار دلیرجنگی)
در زبان فارسی بر خلاف زبانهای دیگر عدد با معدود مطابقت نمی کند, یعنی اگرعدد جمع باشد باز هم معدود بصورت مفرد آورده می شود. در حالیکه در زبانهای دیگر( مثلا انگلیسی و عربی )چنین نیست. یک دانش آموز- هزار دانش آموز- صد گل.
5-1- اقسام عدد
- اعداد اصلی: و آن بیست کلمه می باشد: یک- دو-  سه- جهار – پنج – شش – هفت – هشت – نه – ده – بیست- سی- چهل – پنجاه – شصت- هفتاد – هشتاد – نود – صد – هزار. بقیه اعداد از ترکیب این اعداد اصلی بدست می آیند.
-اعداد ترتیبی: عدد ترتیبی یا وصفی آن است که برای ترتیب معدود بکار برده می شود. مانند: نخست(نخستین)- اول – دوم- دومین- چهارم – چهارمین- ...
اول بنا نبود که سوزند عاشقان / آتش به جان شمع فتد کاین بنا نهاد.
 اعداد ترتیبی را می توان پیش یا پس از معدود آورد. مانند: نخستین روز – روز نخستین- درس نخستین-        
- اعداد کسری: عدد کسری آنست که قسمی از عدد اصلی را بیان می کند.مانند: پنج یک- ده یک- هزار یک- که گاه بصورت ترتیبی هم می خوانند: یک پنجم- یک دهم- یک هزارم
- اعداد توزیعی: عدد توزیعی آنست که معدود خود را بطور مساوی تقسیم کند. مانند: یک به یک- یکا یک- ده تا ده تا- دوتا دوتا- سه تا سه تا
مثال: دست بر نبضش نهاد و یک به یک /  باز می پرسید از جور فلک
گاهی اوقات به اعداد اصلی پسوند گان می افزایند و آنرا به عدد توزیعی تبدیل مینمایند. مانند: یگان- دهگان- صدگان. 
نکته: چند- چندی- چندین- چندان, عدد مبهم و نا معلومی را بیان می کنند. مانند: سنگی به چند سال شود لعل پاره ای / زنهار تا به یک نفسش نشکنی به سنگ.
 از نیمه شب چندی گذشته بود
اما نه خواب بود و نه آرامش خیال
 فکرم بسوی سخنهای مادرم
 می رفت تا که بجوید حقیقتی
نکته: قدما فقط اعداد ترتیبی را وصفی دانسته بودند اما همانگونه که گفتیم اکنون اعداد را بطور کلی در دسته صفات قرار داده اند و آنها را صفت شمارشی نامیده اند و همینگونه ادوات استفهام را نیز در ردیف صفتها قرار داده اند و آنها را صفت پرسشی نامیده اند.
 6- قید
قید کلمه ایست که به صفت یا قید دیگر افزده می شود و آنها را به زمان و مکان و حالت و مقدار وابسته می سازد. مانند: سهیلا بسیار می کوشد تا در امتحان موفق شود.
اغلب اتفاق می افتد که برای صفت یا قید دیگری نیز قید می آورند. مانند: سوسن خیلی عاقلانه عمل می کند. محمد خیلی زیاد تلاش کرد.
6-1- اقسام قید
1-    قید از نظر ساختمان کلمه بر دو نوع است:  
- قید مختص: قید مختص همواره بعنوان قید در جمله بکار می رود. مانند: هنوز، هرگز، همیشه، ناگاه، جز، مگر، خوشبختانه و ...    زحسرت لب شیرین هنوز می بینم/ که لاله می دمد از خاک تربت فرهاد
- قید مشترک : قید مشترک آن است که در اصل قید نبوده بلکه کلمه هایی مانند اسم و صفت و عدد میباشند که در جمله برای کلمه ای بصورت قید آورده می شوند. مثال دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند/ گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند. یا: تو اینرا خوب میدانی که چشمت نرگس شهلاست/ تو اینرا خوب می دانی رخت مانند گل زیباست.
 2-    اقسام قید از نظر مفهوم و معنی:
2-1-قید زمان: آنهایی هستند که زمان انجام کاری را بیان می نمایند. مانند: امروز- شب- سحرگاه- صبحگاهان- زود- دیر- همیشه- پس از این- پیش از این- دردم- ناگهان- اکنون- دیشب- دوش- دیروز- دی و...
2-2-قید مکان: آنهایی هستند که محل و جای انجام شدن فعل را بیان می کنند. مانند: چپ- راست- پیش- نزد- نزدیک- اندرون- بیرون- دور- ایدر- اینجا- پیرامون-...
2-3- قید مقدار: مانند: چند- چندان- بسا- بسی- بیش- بیشتر- کم- کمتر- ذره ذره- قطره قطره- فراوان- بسیار- زیاد و....
2-4- قید تصدیق و تاکید: که فعلی را تصدیق یا تاکید می کند. مانند: آری- بلی- هرآینه- همانا- البته- بی شک- بدرستی- حتما- بی چون و چرا- ناچار...
2-5- قید ترتیب و عدد: مانند: نخست- دوم- سوم- یکدفعه- سرانجام- دسته دسته- فوج فوج ...
2-6-قید شک و گمان: که بیان شک و تردید می کند مانند: شاید- گویی- گویا-
2-7-قید پرسش: مانند: تاچند- چرا- کی- تاکی- برای چه- آیا- کدام- چطور...
2-8-قید استثنا: جز- مگر- جزکه- مگرکه...
2-9-قید نفی: نه- هیچ- خیر- هرگز- بهیجوجه- هیچگاه...
2-10- قید تمنا: که در مورد آرزو بکار می رود. مانند: آیابود- کاش- کاشکی- ای کاش...
2-11-قید حالت و چگونگی: که کیفیت و حالت انجام فعل را بوسیله فاعل بیان می کند مانند: آهسته- آسان- دشوار- دشخوار- آشکار- پنهان- گران- ارزان- خندان- گریان- سواره- پیاده- ایستاده- نشسته ...
2-12-قید سوگند: بخدا- بجان- حقا- خدا را- خدایرا- برای خدا...
نکته: اگر به آخر اسم یا صفت لفظ انه اضافه کنیم بصورت قید حالت یا چگونگی در می آید. در مثالهای زیر به اقسام قید توجه فرمایید:
خواهم فکندن خویش را پیش قد رعنای او/ تا برسر من پا نهد یا سر نهم بر پای او
تا چند زتنگنای زندان وجود / ایکاش سوی عدم دری یافتمی
دل کرد بسی نگاه در دفتر عشق / جز دوست ندید هیچ رو در خور عشق
یکچند به کودکی ، به استاد شدیم / یکچند ز استادی خود شاد شدیم
پایان سخن شنو که ما را چه رسید/ چون آب برآمدیم و چون باد شدیم
حافظ چو رفت روضه و گل نیز می رود / ناچار باده نوش که از دست رفت کار
گریه تلخ مرا کشت، بگو، بهر خدا / که ترا با دگران خنده ی شیرین تا کی؟
آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند / آیا بود که گوشه ی چشمی به ما کنند؟
تا کی غم آن خورم که دارم یا نه؟/ وین عمر به خوشدلی گذارم یا نه؟
پر کن قدح باده که معلومم نیست / کاین دم که فرو برم  برآرم   یانه؟
خوشا دلی که مدام از پی نظر نرود/ به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
برادرانه بیا قسمتی کنیم رقیب / جهان و هر چه در آنست از تو، یار ازمن
بگفتند پیشش یکایک مهان / سخنهای شاهان و گشت جهان
یادآوری: کلمه هایی مانند عمدا- حتما- شفاها- کتبا- سهوا- یقینا- قهرا- فقط-... از زبان عربی به فارسی وارد شده و بصورت قید در آمده اند.
 7- حرف اضافه
هفتمین قسم از کلماتی که در جمله بکار برده می شود حروف اضافه هستند. حرف اضافه کلمه ایست که پیش از اسم، ضمیر یا عبارتی می آید و آنرا متمم فعل یا مفعول بواسطه  قرار می دهد و بخودی خود معنی و نقش مستقل ندارد.
حروف اضافه بر دو گونه است:
الف - حروف اضافه ساده(بسیط): و آن شامل : به- با- از- در- بی- برای- چون- اندر- ... می باشد.
-آنکه تاج سر من خاک کف پایش بود       از خدا می طلبم تا به سرم باز آید
-زحال ما دلت آگه شود مگر وقتی           که لاله بر دمد از خاک کشتگان غمت
-چو در وفای توام بر دلم جفا مپسند          که پیش اهل وفا شرمسار خواهی شد
-بر سنگ زدم دوش، سبوی کاشی           سر مست بدم که کردم این اوباشی
-با من به زبان حال می گفت سبو            من چون تو بدم تو نیز چون من باشی
ب - حروف اضافه مرکب: و آنها عبارتند از: درباره- ازبهر- از برای- ازجهت ...
مثال:  اتفاقا شاه روزی شد سوار               با خواص خویش از بهر شکار
یادآوری: اگر چه حروف اضافه بیشتر برای نشان دادن نقش متمم به کار می روند ولی موارد استفاده دیگری نیز دارند چنانچه "از" پس از صفت تفضیلی آورده می شود. مانند: فریبرز داناتر از مهشید است. گاهی نیز بین دو کلمه قرار می گیرند مانند: یک به یک- سربه سر- جان به کف.مانند: بندگانیم جان و دل برکف/ چشم بر حکم وگوش بر فرمان.
 8- حرف ربط
هشتمین قسم از کلماتی که در جمله بکار برده می شود حروف ربط یا پیوندهستند. حرف ربط یا پیوند کلمه ایست که دو کلمه یا دوجمله را بهم ربط یا پیوند می دهد. حروف ربط نیز بر دو قسم است:
الف- حروف ربط ساده: و آنها عبارتند از: و- یا- که- پس- اگر- چون- چه- تا- اما- نه- لیکن- ولی...به قطعه ی مرگ قو اثر دکتر مهدی حمیدی شیرازی توجه فرمایید:
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد             فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ، تنها، نشیند به موجی           رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آنشب     که خود در میان غزلها بمیرد
گروهی بر آنند کاین مرغ شیدا             کجا عاشقی کرد، آنجا بمیرد
شب مرگ  از بیم، آنجا شتابد              که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم          ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا بر آمد           شبی هم در آغوش دریا بمیرد
ب- حروف ربط مرکب: عبارتند از: چونکه- چنانکه- تا اینکه- زیرا که- اکرچه- همینکه- وقتیکه- ...
یادآوری: حرفهای اگر- ار- تا، در جمله های شرطی به کار می روند ولی در ردیف حروف ربط یا پیوند به شمارمی روند. مثال: من ار حق شناسم و گر خود نمای/ برون با تو دارم درون با خدای.
 9- اصوات:
نهمین و آخرین قسم از کلماتی که در جمله بکار می روند واژگانی هستند که ما آنها را تحت عنوان اصوات می شناسیم. اصوات یا آواها لفظهایی هستند که برتحسین، شادی، تعجب، رنج، تنبیه، امید و مانند آن، که بیان کننده حالات روحی گوینده است دلالت می نماید. رسم بر این است که پس از نوشتن این اصوات علامت(!) را که نشانه تعجب و شادی است قرار می دهند. مشهورترین اصوات به قرار زیر است:
1- برای تحسین: به به- خوشا- آفرین- زهی- بارک الله- لوحش الله- ماشا الله- اینت- زه- حبذا- مرحبا- احسن. مثال: قضا گفت گیر و قدر گفت ده/ فلک گفت احسن ملک گفت زه
2- برای تعجب: شگفتا- عجبا- چه خوب- وه... مثال: آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم/ تا برفتی ز برم صورت بیجان بودم.
3-برای ندا: ای- ایا مانند: ای عشق و آرزو نکشی دست از سرم/ ای روزگار بس نبود امتحان هنوز
4- برای تنبیه و آگاهی: هلا- هان- زنهار- هین- الا. مانند: زدم تیشه یک روز بر تل خاک/ بگوش آمدم ناله ی دردناک/  که زنهار اگر مردی آهسته تر/ که چشم و بناگوش و روی است و سر
5-برای افسوس: دریغا- دردا- افسوس- وای- آوخ- آه. مانند: دریغا که فصل جوانی برفت/ به لهو و لعب زندگانی برفت... افسوس که نامه ی جوانی طی شد/ وان تازه بهار زندگانی طی شد/ آن مرغ طرب که نام او بود شباب/ فریاد ندانم که کی آمد کی شد؟
                                                        پایان بخش اول- با تشکر: سید محمد حقایقی مقدم
 دستور زبان فارسی – بخش دوم- قسمت اول- جلسه دهم 18/09/1388
در بخش اول، بحث و گفتگو بر سر اجزای جمله خارج از جمله بود. بعبارت دیگر در قست اول ارزش مطلق کلمه ها مورد سنجش قرار میگرفت و در این بخش ارزش مکانی کلمات مورد توجه می باشد. بنابراین ابتدا باید جمله را بشناسیم تا سپس به بررسی کلمه های تشکیل دهنده ی آن بپردازیم.
1-    اقسام جمله
اقسام جمله عبارت است از: 1- جمله خبری 2- جمله انشایی 3- جمله امری 4- جمله پرسشی 5- جمله تعجبی  6- جمله ساده 7- جمله مرکب  8- جمله کامل  9- جمله ناقص 10- جمله مکمل  11- جمله معترضه.
1-جمله خبری: جمله خبری آنستکه، خبری را بیان کند و احتمال راست یا دروغ بودن در آن باشد. مثال: من به اصفهان می روم.
2-جمله انشایی:  جمله ای است که احتمال  راست و دروغ بودن در آن راه پیدا نکند. زیرا در جمله ی انشایی خبری بیان نمی شود. جمله های امری، پرسشی و جمله هائیکه دارای فعل دعا، تمنا و ندا باشند از این دسته اند. مثال: گوش کن پند ای پسراز بهر دنیا غم مخور.
3-جمله امری: آن است که شامل فرمان یا خواهش باشد. مانند: بحال این پریشان رحمت آرید. جمله امری اگر منفی شود معمولا به نام فعل نهی خوانده می شود. مانند: تو آب دیده از این رهگذر دریغ ندار.
4-جمله پرسشی: جمله پرسشی یا استفهامی آنست که شامل پرسش باشد. جمله های پرسشی معمولا با یکی از واژه ای پرسش(ادات استفهام) آغاز می گردد. مانند: چرا نه در پی عزم دیار خود باشم؟ / چرا نه خاک بر سر کوی یار خود باشم؟ معمولا در آخر جمله های پرسشی علامت پرسش"؟" قرار می دهند. گاهی نیز جمله  پرسشی بدون واژه پرسش بیان می شود. مانند: زود بر می گردی؟ امشب به خانه ی ما می آیی؟  در امتحان راهنمایی و رانندگی قبول شدی؟ گاهی هم در جمله پرسشی منظور شخص پرسش کننده شنیدن جواب نیست، زیرا خود گوینده جواب سوال را می داند، ولی برای تاکید بیشتر پرسش را مطرح می کند. مانند: مگر آدمی نبودی که اسیر دیو گشتی؟  اگر آلوده دامنم چه زیان؟  مگه کوری؟ مگه آدم نیستی؟ مثلا با آنکه گوینده می داند آن فرد کور نیست از او این پرسش را می کند تا به او بفهماند که تو چشم داری یاید از چشمهایت استفاده کنی . به اینگونه جمله پرسشی : پرسش تاکیدی یا انکاری گویند.
5-جمله تعجبی: آنست که بیان حالتی شگفت انگیز یا شادی بخش نماید. در آخر اینگونه جمله علامت تعجب یا شادی" ! " می گذارند. مانند: چه هوای خوبی!   چه مصیبت هولناکی! چه سری چه دمی عجب پایی! گاه ممکن است یک جمله هم تعجبی و هم پرسشی باشد. در این صورت در آخر آن جمله هم علامت پرسش و هم علامت تعجب گذاشته می شود. مانند: کس گهرازبهر سود باز به عمان برد؟! / هیچکس از زیرکی زیره به کرمان برد؟!   یا مانند: آدم عاقل این کار را می کند؟!
6-جمله ساده: آنست که تنها یک فعل داشته باشد. مانند: من دوستدار روی خوش و موی دلکشم.
7- جمله مرکب: آنست که بیش از یک فعل داشته باشد. مانند: دیروز که به خانه ی شما آمدم، او را در راه دیدم.
8-جمله کامل:  آنست که معنی آن تمام باشد و شنونده از شنیدن آن در حالت پرسش و انتظار باقی نماند. مانند: همیشه پیشه ی من عاشقی و رندی بود.
9-جمله ناقص: آنست که معنی آن تمام نباشد و شنونده از شنیدن آن در حالت پرسش و انتظار باقی بماند. مانند: از بس که چشم مست در این شهر دیده ام. ملاحظه می کنید که شنونده منتظر است تا دنباله کلام را بشنود تا قانع و راضی گردد.
10- جمله مکمل: به جمله ای که معنای جمله ناقص را تمام می کند جمله ی مکمل گفته می شود. اگر مصرع دوم شعر فوق را بیاوریم معنی کلام گوینده کامل می شود و شنونده از انتظار رهایی می یابد پس به مصرع دوم این بیت جمله ی مکمل گفته می شود. از بس که چشم مست در این شهر دیده ام / حقا که می نمی خورم اکنون و سر خوشم. جمله ناقص را جمله ی پایه و جمله ی مکمل ( یا جمله های مکمل) را جمله ی پیرو نیز می نامند. همچنین اگر جمله ی ناقص شرطی باشد خود آن جمله را جمله ی شرط و مکمل آنرا جواب شرط یا جزای شرط می نامند. مانند: اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد / گناه بخت پریشان و دست کوته ماست. یا مانند: اگر کوشش کنی موفق خواهی شد.
11-جمله معترضه: به جمله ای گفته می شود که به اصل موضوع یا سخن ربطی نداشته باشد. و حذف آن هیچ خللی به مقصود وهدف اصلی وارد نکند مانند: دی پیرمی فروش- که یادش به خیر باد- / گفتا شراب نوش و غم دل ببر زیاد. و مانند: چنین گفت فردوسی پاکزاد / - که رحمت بر آن تربت باک باد- / میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است.  معمولا جمله ی عترضه را بین دوخط تیره(– ) قرار میدهند. تا کاملا از جمله قبل و بعد مشخص شود.
 2- ارکان جمله
قبل از هر چیز خوب است بدانید جمله ها بر دو گونه است. اول : جمله های ربطی یا اسمی یا اسنادی و دوم: جمله های فعلیه.
1-جمله ی اسمی یا اسنادی: جمله ای است که در آن مفهوم انجام شدن کار نباشد بلکه صفتی یا حالتی را به کسی یا چیزی نسبت دهند یا از آن سلب نمایند. مانند: حافظ شاعری شیرین سخن بود. امروز هوا سرد است.  ورزش موجب سلامت است. ظلم و ستم پسندیده نیست. زیست شناسی درس سختی است.
2-جمله ی فعلیه: آنستکه در آن مفهوم انجام شدن کاری در یکی از زمانها وجود داشته باشد. ماندد: محمد در خانه به مادرش کمک می کند. ملت برای رهایی تلاش بسیاری کرد.
الف- ارکان جمله اسمی ، عبارتند از: مسندالیه- مسند- رابطه
1-مسند الیه: کسی یا چیزی است که کاری یا حالتی یا چیزی به او نسبت داده می شود یا از او سلب می شود. مانند: سامان دلیر است. خداوند مهربان است. مسند الیه ممکن است اسم، ضمیر، عدد، مصدر و اسم مصدر باشد. مانند: سوسن زیباست. او بسیار مهربان است. چهار زوج است. راست گفتن از صفات پسندیده است. ورزش موجب تندرستی است.
2-مسند : صفت یا کاری است که به مسند الیه اسناد دهند یا از او سلب کنند. مانند زمین گرد است. سوسن نامهربان است. سامان با هوش است. جوانمردی در بخشش است. مسند نیز ممکن است اسم، صفت، کنایه، اسم مصدر باشد. هنر سرمایه مرد است. تهران بزرگ است . پیروزی در این است.
3-رابطه:  کلمه های استن، بودن، شدن، گشتن، آمدن را رابطه می گویند. و به آنها فعل عام یا فعل ربطی گفته اند. ولی رابطه حقیقی در زبان فارسی که بیشتر مورد استفاده قرار می گیرد فعل است می باشد که از مصدر استن است. فعل ربطی است جز در سوم شخص مفرد بصورت مخفف بیان می شود. مانند: بیدارم- خوابی- هوشیارند-  بیدار است . . .
ب- ارکان جمله های فعلیه عبارتند از: فاعل(مسند الیه)- مفعول بی واسطه- مفعول بواسطه(متمم) فعل تام.
4-حذف در جمله
گاه ممکن است هر یک از ارکان جمله حذف گردند. حذف به دو طریق صورت می گیرد: اول به قرینه لفظی و دوم به قرینه معنوی. و اما اینک انواع حذف در جمله:
1-حذف فعل: برخی از فعلها برای قشنگی عبارت یا مختصر کردن کلام حذف می شوند. حذف فعل نیزیا به قرینه لفظی و یا به قرینه معنوی است. مثلا در عبارت زیر فعلها به قرینه لفظی حذف گردیده اند: " حکیمان دیردیرخورند و عابدان نیم سیر.(یعنی: وعابدان نیم سیر خورند). چون فعل خورند در جمله ی اول ذکر شده در جمله دوم حذف شده است. یا در این مثال: اگر هست مرد از هنر بهره ور / هنر خود بگوید، نه صاحب هنر. بنابراین باید دانست که در جمله هایی که فعل به قرینه لفظی حذف می گردد باید فعل ذکر شده با فعل حذف شده از همه نظر یکی باشد. درمثالهای زیر فعل ها به قرینه ی معنوی حذف گردیده اند: " معنای این جمله را نه تو دانی و نه من. فعل می دانم در جمله دوم حذف گردیده است که ازمفهوم جمله ی اول استنباط می شود. یا در این مثال: به منزل ما می آیی؟ نه. ( یعنی نه نمی آیم). یا مثلا به کسی گفته می شود: خواهش می کنم تشریف ببرید و او می گوید: چشم. (یعنی می روم.) یا در این مثال: هر که او بیدارتر پر دردتر/ هر که او آگاه تر رخ زردتر( که فعل ربطی است از آخر بیدارتر- پردردتر- آگاه تر- و رخ زردتر حذف شده است.) یا در این مثال: خبری که دانی دلی بیازارد تو خاموش تا دیگری بیارد.
2- حذف فاعل یا مسندالیه یا نهاد: در نمونه های زیر فاعل یا مسندالیه یا نهاد حذف شده است: حسین به خانه ی ما آمد و برگشت. یا در این مثال: " نسیم خنکی پابرچین، ازمیان تاریکیها میگذشت و---- آهسته از روی آتشدانهای پرعود و مجمرهای معطر عبور می کرد و---- گرد خاکستر را از گونه ی آتشها می ربود".یا مانند: خدا کجاست؟ همه جا است.
3- حذف مفعول: به  این مثال توجه فرمایید: دیروز کتابی را خریدم و به دوستم هدیه دادم. (یعنی کتاب را به دوستم هدیه دادم).
4-حذف مسند: به این بیت توجه فرمایید: دیدارشد میسر و بوس و کنارهم/ از بخت شکر دارم و از روزگار هم.(در بیت اول منظور این است که دیدار شد میسر و بوس و کنار هم میسر شد. که مسند است و حذف گردیده است و البته در این مثال رابطه هم محذوف است). یا مانند: در شب بیست و یکم ماه مبارک رمضان چه کسی شهید شد؟ امام علی(ع).
5- حذف حرف: حروف نیز گاهی در جمله حذف می گردند. مانند: سر پر گناهش بباید برید/ کسی پند گوید بباید شنید. که درمصراع دوم حرف اگر حذف شده است. معمولا در پاسخ به پرسش شخص سوال کننده بیشتراجزای جمله ی پاسخ، به قرینه پرسش، حذف میگردد.
 5-    ترتیب اجزای جمله
 در زبان فصیح فارسی رسم بر این است که هر کدام از کلمه های تشکیل دهنده ی جمله را در جای مخصوص خود قرار دهند، ولی در گذشته کمتر به این موضوع توجه می شده است بخصوص در شعر که شاعر به هیچوجه نمی توانسته است خود را مقید به رعایت این قواعد کند بلکه هدفش ساختن و پرداختن کلامی موزون بوده است که در ذهن شنونده تاثیری عمیق بگذارد. در جمله های فعلیه همانطور که قبلا اشاره شد ترتیب ارکان جمله به این قرار است:
1- فاعل:
2- مفعول بیواسطه
3- مفعول بواسطه(متمم فعل)
4- فعل
و در جمله های اسمیه یا اسنادی ترتیب ارکان جمله بدین قرار است:
1- مسندالیه
2- مسند
3-رابطه( فعل ربطی)
در نمونه ی زیر این قاعده رعایت شده است:
 در باغ زیر یک درخت تنومند سیب، پس از چند ساعت بازی و سبکسری به استراحت نشستیم و از هر دری سخنی درمیان آوردیم. آرزوهای شاگردان که تازه می خواستند از مدرسه بیرون آیند گوناگون بود و هر یک آرمانی داشت که برای سایرین با نهایت صراحت و سادگی بیان کرده و از آنها نظر می خواست.
و در این نمونه ها ترتیب ارکان بهم ریخته است:
-امیرالمومنین المستظهربالله نامه درنامه و پیک درپیک روان کرده بود با اصفهان.  وگر او کشته بر دست شاه/ به توران نماند سر و تختگاه.
معمولا در زبان فارسی کنونی فعل را در انتهای جمله می آورند ولی همانگونه که گفته شد این قاعده در همه ی موارد رعایت نمی شود. جای قید در جمله: همانطور که قبلا اشاره شد قید وابسته به فعل است و وظیفه ی آن مقید ساختن فعل به زمان، مکان و .. است و اغلب آنها در جمله جای ثابتی ندارند. قیدهای زمان اغلب سایر اجزای جمله قرار می گیرند ولی بیشترین آنها پیش از فعل جای می گیرند.
ادامه نوشته

واحدهای شمارش و اندازه گیری


 - واحد شمارش انسان و شتر : نفر
 - واحد شمارش کفش و جوراب : جفت

- واحد شمارش سیگار : نخ

 - واحد شمارش صابون : قالب

 - واحد شمارش تخم مرغ : دانه

- واحد شمارش گواهینامه : فقره

- واحد شمارش درب و پنجره : عدد

 - واحد شمارش مغازه، خانه و باغ : باب

 - واحد شمارش قاشق، چنگال، رختخواب : دست

 - واحد شمارش درخت : اصله 

- واحد شمارش پتو ، فرش : تخته

 - واحد شمارش پارچه : توپ

- واحد شمارش تفنگ : قبضه

 -واحد شمارش کاغذ : بند

- واحد شمارش مجله و کتاب : جلد
 -واحد شمارش هواپیما و کشتی : فروند

- واحد شمارش سگ و پلنگ : قلّاده

 - واحد شمارش گل و آهن آلات : شاخه

- واحد شمارش دایره، جهت، زاویه : درجه

 - واحد شمارش چک بانکی : فقره

- واحد شمارش ماشین آلات، خودرو (اتومبیل)، تلویزیون و یخچال : دستگاه

 - واحد شمارش گوسفند و گاو : رأس

- واحد شمارش پنبه : عدل

 -واحد شمارش حمام : واحد

- واحد شمارش نان : قرص

 - واحد شمارش قنات و چاه : رشته

- واحد شمارش عکس : قطعه

 - واحد شمارش فیلم عکاسی و لاستیک : حلقه

- واحد اندازه گیری سرما و گرما : سانتی گراد

- واحد اندازه گیری راه : کیلومتر

- واحد اندازه گیری حجم آب : مترمکعب

 - واحد اندازه گیری بنزین، نفت و گازوئیل : لیتر

- واحد اندازه گیری سرعت و جهت وزش باد : بادنگار

- واحد اندازه گیری سرعت باد : بادسنج

- واحد اندازه گیری زمین : متر

ژول ورن


ژول گابریل ورن (به فرانسوی: Jules Verne)‏ (۱۹۰۵-۱۸۲۸) نویسنده، شاعر و نمایش‌نامه‌نویس فرانسوی بود که بیشتر شهرت‌اش را مدیون نگارش کتاب‌های ماجرایی‌اش است که دنیای داستان‌های علمی–تخیلی را دگرگون کرد.

ژول ورن در هشتم فوریه ۱۸۲۸ میلادی در یک خانواده مرفه در منطقه‌ی بندری شهر نانت فرانسه به دنیا آمد. به خواست پدرش تحصیلات‌اش را در رشته حقوق به پایان برد، اما ذوق نمایشنامه‌نویسی و رمان‌نویسی او را بر آن داشت که کم‌کم به سوی ادبیات کشیده شود. در ابتدا هرچند موفق نبود و از دیدگاه مالی هم در مضیقه افتاد، اما سپس پیشرفت سریعی کرد.[۱]
پنج‌گانه‌ی مشهور او که دربرگیرنده‌ی کتاب‌های سفر به مرکز زمین، بیست هزار فرسنگ زیر دریا و دور دنیا در هشتاد روز است، شهرتی جهان‌گیر به وی داد. از سال ۱۹۷۹ میلادی، او دومین نویسنده‌ای است که کتاب‌هایش بیشترین بازگردانی را به زبان‌های گوناگون جهان داشته است. پیش و پس از او به‌ترتیب آگاتا کریستی و شکسپیر، نویسنده‌های انگلیسی جا دارند.[۲]
در آغاز آثار ژول ورن تنها در میان کودکان طرفداران و علاقه‌مندانی داشت تا آن که منتقد و نویسنده‌ای به نام مارسل موره (۱۹۶۹-۱۸۸۷) چندین کتاب و رساله درباره ژول ورن نوشت و او را چنان که بود به دنیا معرفی کرد. مارسل موره در دو کتاب: «ژول ورن بسیار شگفت انگیز» (۱۹۶۰) و «اکتشافات ژول ورن» (۱۹۶۳) ژول ورن را به دنیا شناساند و از آن به بعد دوستداران ادب با نظر جدی تری به ژول ورن می‌نگرند.

ژول ورن که هفتاد و هفت سال (۱۹۰۵ - ۱۸۲۹) درین کره خاکی زیست، نزدیک به هشتاد داستان دراز و کوتاه و رساله نوشتهٔ پژوهشی و نوشتار نوشته‌است. مانند تاریخ مصر و فرانسه و مستعمره‌هایش (۱۸۶۸) تاریخ رهنوردیهای بزرگ و رهنوردیهای بزرگ (۱۸۷۸) کریستف کلمب (۱۸۸۳) و افزون بر آن پانزده نمایشنامه نوشته که در آن دوره بروی صحنه رفته‌است . با این باز یاد این نکته بایسته‌است که نام اوری او با سه درازداستان نام آورش پنج هفته در بالن و رهنوردی به میان زمین و از ماه به زمین آغاز شد. با این باز دلکش اینکه در دورانی که نویسندگان خوش قریحه وچیره دستی چون بالزاک، دیکنز، الکساندر دوما و تولستوی و داستایوفسکی، تورگنیف، فلوبر، استاندال و جورج الیوت و امیل زولا و ده‌ها نویسنده نامدار دیگر بودند، ژول ورن نه تنها نویسنده و گردآور ورزیده جای خود را باز کرد، بلکه با پیش بینی‌های ارزنده و روشن بینانهٔ خود، چراغ راهنمای نوآوران و دانشمندان در نیم و حتی یک سده پس از آن گردید که شایع است کشتی هسته‌ای ناتیلوس از روی نوشتهٔ نامدار او هشتاد فرسنگ زیر دریا ساخته شد و به همین روی نام آن کشتی افسانه‌ای بر این کشتی راستین نهاده شد.





اخلاق فردی


                                                اخلاق فردی

           اولین گام در اخلاق ،خود شناسی و خودسازی فردی است ،خودسازی پرورش اخلاق پسندیده و محو  رذایل ناپسند است که اساس رشدِ شخصیت انسانی هر فردی را تشکیل می دهد. برای انجام این مهم باید از خودشناسی آغاز کرد تا به ضرورت خود سازی و رسیدن به مرحله خود باوری ودر نهایت به خداشناسی و خدا محوری در زندگی  رسید: «مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّه؛ (1) کسی که خود را شناخت، خدای خویش را می شناسد.

خودشناسی یکی از ضروری ترین مسائل زندگی و یکی از ارکان اساسی کمال و سعادت مادی و معنوی انسان به شمار می رود. سقراط می گوید: «ای انسان خودت را بشناس». شهید مطهری (ره) می فرماید: «این جمله برای دو منظور گفته شده است:

1.اول آن که خودت را بشناس تا خدا را بتوانی بشناسی.

2. دوم این  که خود را بشناسی تا بدانی که در این زندگی و در این جهان چه باید کرد و چگونه بایستی رفتار کرد. اگر خود را نشناسی نخواهی دانست که رفتار تو در جهان چگونه باید باشد، در جهان چگونه باید زیست».2

«هر کس باید به قدر و اهمیت خویش پی ببرد و وجود خود را چنان که هست بپذیرد و محترم بشمارد، نه این که برای خود لیاقت و کمال و برتری و مزایای خاصی قائل باشد، بلکه خود را در جامعه عضوی مفید سازد».3 

امام علی (علیه السلام) در این مورد می فرماید: «کفی بالمَرءِ جهلاً اَن لا یعرِفَ قَدرهَ؛ در نادانی مرد همین بس که قدر خود را نشناسد»4.

 پس باید خودِ واقعی را شناخت و ناخود را خود نپنداشت و برای رسیدن به آن می بایست خود پنداری را از بین برد، چون خود پنداری سرآغاز صفت های مذموم (غرور، کبر، خودپسندی، خودخواهی، خودبینی، استبداد رأی و امیال حیوانی) است.

وباز می فرمایند: " عَجِبتُ لِمَن یَنشِدُ ضالَّتَهُ و قَد اضَلَّ نَفسَهُ فلا یَطلِبُها"  تعجب می کنم از مردم که وقتی چیزی را گم می کنند دست از پا نمی شناسند و به دنبال گم شده ی خویش می گردند. این ها چگونه خودشان را گم کرده اند و به دنبال آن نیستند که خودشان را پیدا کنند».5

انسان که خود را شناخت در صدد خودسازی برمی آید و در این راستا به خداشناسی می رسد. از آن رو که خودسازی به خداشناسی منتهی می شود از اهمیت زیادی برخوردار می باشد.

      اخلاق از آن رو ضرورت می یابد که انسان  در دو سوی كمالی و نقصی در حركت است . بدین جهت گاه در قرآن سخن از نفس اماره انسانی  است كه آدمی را به سوی بدی ها امر کرده و می كشاند. (یوسف آیه ۵۳) و گاه دیگر سخن از نفس لوامه و سرزنشگر است كه به عنوان وجدان پاك عمل می كند و بر رفتار ناهنجار و یا عمل نكردن به هنجار و ارزشی، وی را سرزنش می كند. (قیامت آیه ۲) گاه دیگر سخن از نفسی است كه به تسویل (زیبا جلوه دادن) می پردازد و بدی ها و زشتی ها را به عنوان امری نیك و پسندیده جلوه می دهد. (یوسف آیه ۱۸ و ۸۳ و طه آیه ۹۶) و گاه از نفس وسوسه گری سخن می رود كه نمی گذارد دمی با خود آرام نشیند و همواره وی را به سوی بدی ها و زشتی ها دعوت می كند. (ق آیه ۱۶) در مقابل، نفسی هم به آرامش و اطمینان می رسد و آدمی را از همه چیز رهایی می بخشد و كمال را در او تضمین می كند. (بقره آیه ۵۶۲ و نیز فجر آیه ۲۷)

     این ترسیم قرآنی نشان می دهد كه انسان و نفس انسانی در مقامی است كه می تواند به پست ترین مقام تا عالی ترین و كمالی ترین مقام دست یابد و این همه، حالات یك وجودی است كه ما آن را انسان می نامیم. انسان از وسعت وجودی خاصی برخوردار است؛ از این رو در دو سوی متضاد و متقابل كمالات قرار دارد از یك سوی می تواند در كمال زیبایی ها و پسندیده ها به بالاترین و برترین درجه دست یابد و از سوی دیگر در جهت كمال زشتی ها و بد ی ها به پست ترین موجود هستی تبدیل گردد. خداوند درباره این ویژگی انحصاری انسان در آیات ۴ و ۵ سوره تین می فرماید: " لقد خلقنا الانسان فی احسن تقویم ثم رددناه اسفل سافلین"

 به راستی كه انسان را در بهترین حالت و استواری آفریدیم و سپس او را به پست ترین درجات بازگردانیدیم. انسان موجودی بسیار آسیب پذیر است ،به سادگی هویت انسانی خود را از دست داده و در مقام پست ترین حیوانات بلكه پست تر از آنان قرار گیرد: " اولئك كالانعام بل هم اضل"

 از دیدگاه قرآن ، انسان به طور طبیعی متمایل به بدكاری است. با این همه ، قابل كنترل و مهار و مخلوقی معتدل و ملهم به خیر و شر و دارای خاطراتی پنهان و غیرقابل مشاهده  است

 

      انسان دارای تمایلات و خواسته هایی است كه باید به برخی پاسخ مثبت و برخی را كنترل و مهار كند. این امكان نیز وجود دارد كه نفس انسانی در سختی و رنج افتاده و در تنگنا قرار گیرد و با همه فراخی جانش به لب رسد. (توبه آیه ۱۱۸).

در حقیقت نفس می تواند حالت های مختلفی را تجربه كند. از این رو قرآن نفس را از آیات بزرگ الهی برشمرده است كه می بایست مورد تامل و دقت و تحقیق از سوی انسان قرار گیرد و ماهیت آن باز شناخته شود. (فصلت آیه ۵۳ و نیز ذاریات آیه ۲۰ و ۲۱).

      این دور شدن از خود  عوامل  متعددی  دارد كه می توان به هواپرستی و پیروی از هوای نفس كه به شكل دنیا پرستی و دنیاگرایی به جای حقیقت گرایی و كمال طلبی و تمایلات بیش از حد طبیعی به شهوات و ظلم و ستم به خود و دیگری بروز می كند اشاره كرد . در چنی حالتی به دام طاغوتی انسانی افتاده و خود به طاغوتی دیگر تبدیل می گردد و در راستای پیروی از شیطان و اغواگری او به كفر دچارشده و به تكذیب آیات خدا  و تجاوز از حدود الهی گرفتار و به ترك عمل صالح  اقدام كند.

     نتیجه این اعمال و اقدامات جز سقوط از انسانیت و از دست دادن هویت انسانی چیز دیگری نیست. در حقیقت این توصیف بیانگر آسیب پذیری شدید انسان است؛ زیرا هیچ موجودی جز انسان و جن از این امكان برخوردار نیستند كه خود صاحب اراده و اختیار باشند و همین ابزار رشد برای برخی بلكه بیشتر انسان ها به جای ابزار كمالی به ابزار سقوط و نابودی تبدیل می شود.

        توانایی هایی كه خداوند به انسان داده است مانند قدرت اراده و اختیار و یا بیان مقاصد و آرای خویش، استعداد تعلم ، استعداد دریافت وحی ، قبول تكلیف، استعداد كتابت و نگارش ،تسخیر موجودات، جانشینی خدا در زمین قدرت عروج  ،كرامت ذاتی ،خلقت نیكو و شكرگزاری به او این امكان را بخشیده است تا به سوی كمال اوج گیرد.

موانع تکامل و خودسازی  انسان

مهمترین عوامل  وموانع تکامل انسانی را در سه موضوع ؛ وسوسه های شیطانی ، هواهای نفسانی  وجاذبه های دنیایی می توان مورد بررسی قرار داد .  

شیطان به جهت وسوسه های بیش از اندازه و ایجاد زمینه های گمراهی و هلاكت انسان به عنوان دشمن آشكار معرفی می شود و از انسان خواسته شده  تا به جهت تأثیرپذیری از اغوای او و نیز فریب كاری ها ،خدعه و حمله همه جانبه، او را دشمن گرفته و از او دوری گزیده و ازاو پیروی نكند .

هوای نفس انسانی هم به عنوان دشمن درونی در قرآن کریم  یاد شده و از انسان خواسته تا خود را از دام نفس خویش رهایی دهد و با تلاش و مجاهدت آن را مهار كرده و تعدیل نماید و از قوه و توانایی ها و توانمندی های آن در راستای كمالات بهره گیرد. به سخن كوتاه از انسان خواسته تا به تزكیه نفس و خودسازی پرداخته و همواره مواظب دشمن درون باشد كه بسیار خطرناك و هلاكت ساز است.

 

علت این كه نفس انسانی این گونه برای خود انسان خطرناك و بلكه مهلک است، ویژگی ها و خصوصیات انحصاری است كه در نفس انسانی برخلاف دیگر موجودات هستی وجود دارد.   از مهم ترین خصوصیات انسان  علاقه شدید  او به خود اشاره كرد كه از آن به حب نفس  وخود خواهی یاد می شود. (ق آیه ۱۹ و قیامت آیه ۷ و ۱۰ و عبس آیه ۳۳و ۳۶)

انسان از آن جایی كه بسیار به خود علاقه مند است گاه  حاضر است از همه كس و همه چیز بگذرد تا خود را از شر و عذاب برهاند. فداساختن دیگران برای رهایی خود، از ویژگی های انسانی است. در بلاهای سخت انسان می كوشد حتی زن و فرزند و برادر و خویشاوندان و همه آنان که روی زمینند   را واگذارد تا جان خویش را به سلامت برد و از شر و بدی رهایی یابد. (معارج 11تا14)

      از دیگر ویژگی بارز بانسان وجود غریزه جنسی است كه موجب تمایل او به همسر گزینی است. به این معنا كه او را به  سوی جنس مخالف می كشاند. ارضای شهوات نوعی از  حب نفس است كه در انسان وجود دارد. (آل عمران آیه ۱۴)

      در همین راستا می توان به فرزند دوستی اشاره كرد ، دلبستگی انسان به فرزند خویش نوعی تمایل به خود و حب نفس است كه به این شكل بروز و ظهور می كند. (همان) چنان كه مال دوستی و دل بستگی شدید به ثروت و مال دنیایی چیزی جز تمایل به نفس نیست؛ زیرا می كوشد تا با به دست آوردن مال، خود را ارضا و تمایلات نفسانی خویش را تكمیل نماید و این همه جز از حب نفس بر نمی خیزد. (همان و نیز معراج آیه ۱۹ تا ۲۱، فجر آیه ۱۵و ۲۰ و عادیات آیه ۶و ۸).

این ها همه نوعی خودخواهی است كه به اشكال دیگری چون منفعت طلبی در انسان بروز و ظهور می كند. قرآن با اشاره به غریزه منفعت طلبی انسان یادآور می شود كه همواره از خدا خیر بخواهد و از شر و بدی به هر شكلی پرهیز كند. (یونس آیه ۱۱ و فصلت ۴۹ و معراج آیه ۱۹ و ۲۱)

     بسیاری از رفتار و اعمال آدمی را می توان برپایه همین غرایز بلكه به جهت غریزه اصلی و بنیادین حب نفس تحلیل و تبیین كرد. رفتارهائی همچون پنهان كاری (بقره آیه ۴۸۲) توجیه گری (قیامت آیه ۱۴و ۱۵) و شادی و سرور به جهت داشتن مال و ثروت و فرزند و همسر ( یونس آیه ۲۲ و شوری آیه ۴۸ و آیات دیگر) ریشه در همین حب ذات دارد.

 

همچنان كه فسادگری انسان (بقره آیه ۳۰) بخل (نساء آیه ۱۲۸) بی تابی در هنگام گرفتاری (معراج آیه ۱۹و ۲۰) حرص و آز (فصلت آیه ۴۹) حسادت (فلق آیه ۱ تا ۵) طغیان و سركشی (علق آیه ۶و ۷) ظلم و ستم به دیگران (ابراهیم آیه ۳۴) غرور (انفطار آیه ۶) عجب و (اسراء آیه ۸۳) عجله برای رسیدن به خواسته ها و تمایلات نفسانی (یونس آیه ۱۱ و اسراء آیه ۱۱) فخرفروشی (هود آیه ۱۰) و مجادله (كهف آیه ۵۴) و حتی یاس (هود آیه ۹) نیز ریشه در همین حب ذات و خودخواهی بیش از حد انسان است. همین مساله موجب شد تا آدم در بهشت ابتدایی گرفتار وسوسه شیطان شود؛ زیرا شیطان به وی می گوید كه اگر به درخت ممنوعه نزدیك شود به دو چیز مهم و گران بها دست می یابد؛ یكی زندگی جاودان و دیگری رسیدن به وجود برتری كه خاص كروبیان است.

 

 

خودسازی تنها راه رهایی

       با توجه به ساختار خلقت انسان    که ترکیبی از گرایشات مثبت ومنفی است و در معرض دشمنی های  وسوسه شیطانی ، هوای نفسانی و جاذبه های دنیوی قرار دارد همواره باید هشیار باشد و بر خود نهیب بیدار باش بزند؛ زیرا این دشمنان  همواره فعال و جدی هستند و آسیب های او در ابعاد مختلف شخصیت فردی و اجتماعی و نیز دنیایی و آخروی از هر دشمنی جدی تر و خطرناك تر است. بسیاری از مسایلی كه انسان با آنها دست و پنجه نرم می كند، ریشه در تعارض این گرایشات با یکدیگر دارد که باعث ناپایداری و ناسالمی شخصیت وی می شود. در بعد فردی ریشه افسردگی و نومیدی و در حوزه مسائل اجتماعی  ، بی عفتی و  خودباختگی و ظلم و ستم و بیداد به همین موضوع باز می گردد..

      بدین جهت  خداوند از انسان  می خواهد تا خود را با آموزه های وحیانی بازسازی کرده و نفس را تعدیل و مهار نماید. بسیاری از  دستورهای قرآنی و احكام و شریعت برای تعدیل و مهار نفس انسانی فرو فرستاده شده اند تا انسان را از شر و بدی نفس خودش رهایی بخشد.

علم و دین بهترین و بزرگ ترین سرمایه ی زندگی است. آنان که در پی علم و دین می روند اندیشه، فرهنگ و اخلاق خود را براساس آن پی ریزی می کنند ،به خوش بختی می رسند اما به عکس، آن دسته که همّتشان را در جمع آوری مال و به دست آوردن مقام و ارضای تمایلات نفسانی متمرکز می سازند، دچار تنگناها و انحرافات می شوند. آنها  برای دست یابی به مقاصد پلیدشان به کارهای ناپسند و نامشروع دست می زنند و از علم و دین  برای رسیدن به آرزوهای شوم خود  سوء استفاده   می کنند. چنین افرادی نه تنها خود را فاسد می کنند، بلکه اسباب تباهی جامعه را نیز فراهم می سازند.

    از آن جا که خودسازی کسب مجموعه ای از ارزش های ایمانی، اخلاقی، علمی، روانی، مادی و معنوی  و اجتناب  از هر نوع اخلاق های ناپسند، ناملایمات، سستی اراده و تمایلات نامشروع  نفسانی است، نقش راهنمایان شایسته و مربیان لایق را در رشد و پرورش جوانان، این سرمایه های گران سنگ بشری، روشن تر و بلکه سنگین تر می کند. انجام واجبات الهی، استفاده از  علم و اندیشه و عقل، نقش زیادی در خودسازی فرد و جامعه دارد که در سایه مربیان و راهنمایان شایسته امکان پذیر است.

 

      پیغمبر اکرم (ص )فرمودند: "بعثت لأتمم مکارم الأخلاق" من برانگیخته شدم تا بزرگواری های اخلاقی را کامل کنم»6 و باز فرمودند: "علیکم بمکارم الأخلاق فإن ربی بعثنی بها" بر شما باد پای بندی به اخلاق بزرگوارانه زیرا که پروردگارم مرا برای این کار مبعوث کرده است» 7

                                                                                                         مراحل خود سازی

    عالمان اخلاق در بيان روش خودسازي به سه مرحله علم، حال و عمل اشاره كرده اند. منظور آنها از "علم" دانستن ارزش و مقام انسان، توانايي ها و استعداد ها ، نقاط قوت و ضعف او، كمال و سعادت نفس،  شناخت مفاهیم اخلاقي اعم از فضايل و رذايل   و طريق اصلاح نقص ها و راهكار درمان امراض روحاني است .خودشناسي باعث "حال" مي شود؛ يعني باعث مي شود كه انسان طالب كمال، مشتاق خودسازي و طي مراحل كمال و قرب الهي گردد؛ انگيزه ايجاد مي كند تا در طي اين مسير جدي باشد و سختي هاي سلوك و مجاهده با نفس را راحت تر تحمل كند.

 سپس علم و حال، زمينه وارد شدن انسان به مرحله "عمل" را فراهم مي كند و در اين مقطع مي كوشد تا با انجام برنامه هاي عملي خودسازي، تا نهايت سير و سلوك و وصول به كمال و قرب الهي حركت كند.

                                                                                                  راه های خود سازی

       برای خود سازی  روش های  ابتدایی،معمولی  و اختصاصی وجود دارد این راههای خودسازی از نظر علمای اخلاق اسلامی مراتب و درجاتی دارد. ابتدائی ترین راه خودسازی با انجام واجبات وترک محرّمات شروع می شود

ترک گناه مرحله مهم این خودسازی است، یعنی باید تلاش کرد دل را از هرگونه تمایلات ضد معنوی پاکسازی نمود. این مرحله را تخلیه دل گویند. آنگاه بسوی شناخت وظایف واجب اقدام نموده  و آنچه در شرع از وظایف بنده نسبت به خداوند است بشناسد، آنگاه در مرحله عمل نسبت به ادای آنها گام‏های محکم تری بردارد. برای این مهم دو چیز لازم است

اول:خواندن صفحه به صفحه کتابهاي اخلاقي است. کتابهایي مانند معراج السعاده نوشته ملا احمد نراقي يا جامع السعادات نوشته ملا مهدي نراقي يا کتاب  قلب سليم از آيت الله دستغيب که در آن ارزش ها و رذيلت هاي اخلاقي را مورد بحث قرار داده است.

دوم:تفکردر خلقت خود و عظمت عالم . اشتیاق به انجام فرمان خدا . مخالفت با هوای نفس

مهم ترين مواد مثبت اين برنامه عبارت‌اند از:

 1. انجام به موقع عبادت، به ويژه نمازهاى واجب، همراه با حضور قلب و اخلاص كامل

 2. اختصاص مقدارى از وقت روزانه به امر تفكر در باب صفات و آيات الهى، و نيز تفكر درباره تشخيص راه صحيح، و طولانى بودن مسير، و كم بودن فرصت و نيرو، و كثرت موانع، و بى ارزشى اهداف دنيوى و...؛

 3. برنامه روزانه براى قرائت قرآن همراه با تأمل و نيز مطالعه دقيق روايات و مواعظ، كلمات حكمت آميز، احكام فقهى و دستورات اخلاقى و... .

مهم ترين مواد منفى برنامه عبارت‌اند از:

 1. پرهيز از زياده روى در التذاذات مادى؛

 2. كنترل قواى حسى و خيالى، به ويژه چشم و گوش؛

 3. حفظ انديشه از لغزشگاه هاى فكرى

 معلم اخلاق حضرت امام راحل «ره» در مورد خودسازی   فرموده‏اند: «انسان باید قلباً مطمئن شود که با گناه دوستیش با خدا قطع میگردد و باید:

 1 - نمازها را حتی المقدور اول وقت بجای آورند، زیرا نماز بالاترین فریاد برعلیه شیاطین درونی و بیرونی است. نماز پیوستن به صف حق و تبرّی از جبهه باطل است، هیچکدام از اولیاء خدا بدون اقامه نماز به جایی نرسیده‏اند.

2  - سعی کنند دعاهای هر روز را تلاوت نمایند.

 3 - تعقیبات نمازها را فراموش نکنند.

4  - تلاش نمایند نماز شب و سایر نوافل را ولو در ابتدا بصورت مختصر، اقامه نمایند تا در مراحل بعدی برای آنان ملکه شود.

  5 - توسل به ذیل عنایت باری تعالی و اقامه دعاها و راز و نیازها را اولویت کار خود قرار دهند.

6  - زیارت امامان و امامزاده‏ها نیز نقش عمده‏ای در خودسازی دارد، بالاخص زیارت عاشورا.

 7 - عزاداری و سوگواری برای اهل بیت اکسیر اعظم خودسازی است.

8 - صله‏رحم و سرکشی به بستگان و دعوت از آنان و هدیه دادن به مؤمنین آنان.

 9 - ذکر خدا و یاد حضرت سبحان جلّ و علا سرحله عرفان، خداشناسی است که در خودسازی بسیار مؤثر است.

10 - دوری از غافلان و پرهیز از همنشینی با دلهای افسرده و قلوب پژمرده در اثر غفلت .

11 - تلاش برای شناسائی بندگان مطیع حضرت حق و مجالست و مؤانست با هل دل.

 12 - شرکت مستمر در نمازهای جمعه و جماعات.

13 - هیچگاه به اعمال خود مغرور نشود بلکه روز به روز بر کمیّت و کیفیّت افعالش محاسبه کند.

14 - در تقرب به خدا چنان حریص باشد که از ارتکاب به مکروهات هم خوف داشته باشد.

15 - خود را همواره در محضر ربّ العالمین ببیند.

 

                                برنامه و روش اختصاصی  براي خودسازي و طي مسير كمال

       بیداری از غفلت

        اولين و مهمترين عامل غفلت انسان از خودسازي و تلاش كافي در جهت رشد و شكوفايي، نا آگاهی نسبت به  حقيقت الهی و غیر مادی و مقام و موقعيت خود در نظام خلقت  است ، ارزش والاي نفس انساني خويش را نمي شناسد، از توانايي هاي عظيمي كه خداي متعال در نهاد او قرار داده، مطلع نيست و نسبت به ضعف ها و كاستي هاي وجود خود آگاهي كافي ندارد.

 اگر آدمي ارزش هاي وجودي خود را باز شناسد، مقصود از زندگي را بداند و به ضعف هاي خود واقف گردد، انگيزه بسياري براي خودسازي خواهد داشت، تلاش فراواني در اين مسير خواهد كرد و از سختي هاي آن نخواهد رنجيد. كمال انسان در عرفان خداوند است، ولي راه اين وصول با خودشناسي آغاز مي شود. «من عرف نفسه فقد عرف ربه؛ كسي كه خود را شناخت به حقيقت خداي خويش را شناخته است.»

بنابراين مقصود از خودشناسي اي كه به عنوان مقدمه و اولين مرحله خودسازي محسوب مي شود، چند چيز است.

1- اولا بايد بداند كه او روح است نه جسم، مجرد است نه مادي. البته بدن دارد و بدن مادي است، ولي او به عنوان يك انسان بدن و ماده نيست. انسان موجودي فرامادي و مجرد است و زندگي جاودانه دارد. اين اعتقاد مبتني بر اعتقاد به خداوند و ماوراي ماده و معاد است و بدون چنين اعتقادي نمي توان به حيات جاودانه انسان معتقد بود.

2- در مرتبه بعد بايد بداند كه انسان به خاطر داشتن بعد مجردي كه از آن سخن گفته شد، مخلوق كامل و جامع خداوند و مظهر تمام اسما و صفات الهي است و به همين دليل شايستگي مقام خلافت الهي شده است. اگر انسان ارزش هاي وجودي خويش را بشناسد و جايگاه رفيع خود را د ر آفرينش به عنوان خليفه خدا در زمين شناسايي كند و به توانايي هاي وسيعي كه خداوند در نهاداو براي رسيدن به اوج قله انسانيت و كمال كه همان تحقق خلافت و ولايت الهي است، قرار داده واقف باشد و بداند كه در زندگي خود كاري و هدفي جز به فعليت رساندن همين مظهريت و جامعيت ندارد و كمال و سعادت او در دنيا و آخرت نيز در گرو همين مظهريت او نسبت به كمالات الاهي و قرب به خداوند است، انگيزه و شوق فراواني براي خودسازي در وجود او شكل خواهد گرفت، زيرا هدف خودسازي، شكوفا نمودن اين توانايي ها و رسيدن به جايگاه شايسته انسان در آفرينش است.

3- به ضعف ها، نقص ها، كمبود ها، بيماري هاي روحي، اسارت ها و اموري كه مانع رشد آدمي مي شود و او را از خداي متعال دور مي كند، آگاهي كامل داشته باشد، زيرا يكي از عرصه هاي مهم خودسازي رفع موانع و يا به عبارتي مبارزه با ضعف ها و نقص ها است، خودشناسي در اين مقطع به معناي آگاهي نسبت به اموري است كه در حقيقت موانع اصلي عقب ماندگي انسان در اين مسير هستند. اموري كه شناخت آنها، مستقيما زمينه اقدام عملي طالب كمال را براي ورود به مرحله خودسازي فراهم مي آورد.

  باز گشت به مسیر درست

      يكي از مقاطع مهم خودسازي اين است كه انسان از راهي كه تاكنون رفته پشيمان شود و تصميم به بازگشت و اصلاح مسير زندگي و حركت خود بگيرد. به اين مقطع در اصطلاح علم اخلاق توبه مي گويند. اگر كسي در اثر خودشناسي و بيداري از خواب غفلت، به اين نتيجه رسيد كه زندگي گذشته اش صحيح نبوده، راه را به درستي انتخاب نكرده، اخلاق، اعمال و رفتارش پسنديده نبوده، آداب عبوديت و بندگي خداوند را به شايستگي رعايت نكرده و در اثر آن شخصيت اش ضعيف، ناتوان و حقير شده است، بايد در اين مرحله از گذشته خود نادم و پشيمان باشد و به صورت جدي تصميم بر اصلاح خود داشته باشد، در غير اين صورت انگيزه و توان كافي براي پيمودن اين راه نخواهد داشت و موفق نخواهد بود.

     در كتاب هاي اخلاقي اين مرحله تحت عنوان توبه مطرح شده است. توبه يعني پشيمان شدن از گذشته و تصميم جدي براي بازگشت به سوي خداوند و اصلاح خود.منظور از خداوند در اخلاق، ذات هستي است كه منبع تمام خوبي ها، ارزش ها، قدرت ها و عظمت است. ذاتي كه به انسان قدرت، توان و عظمت مي دهد. توبه يعني بازگشت از ضعف، حقارت، ناتواني، رزالت و پستي گناه، به سوي قوت، قدرت، توانايي، عظمت، فضيلت و قرب به خداوند.

      خداوند شيفته بازگشت بندگان به سوي او و مشتاق پيوستن آنها به او پس از بريدن و جدا شدن است. ميزان شوق پروردگار به آشتي بندگان با او و وصل پس از فصل در حديثي شادي بخش چنين بيان شده است: «ان الله تعالي اشد فرحا بتوبه عبده من رجل اضل راحلته و زاده في ليله ظلما فوجدها" شادماني خداوند از بازگشت بنده اش بيش از شادي کسي است که مرکب و توشه خود را شبي تاريک (در بيابان) گم کرده و سپس آن را مي يابد.»8

اين تعبير نشان مي دهد که توبه، در واقع مرکب و توشه انسان به سوي سعادت و کمال است. انسان با اين زاد و توشه، بيابان تيره و ظلماني گناه و نافرماني را پشت سر مي گذارد و به منزل کمال و نور و رحمت گام مي گذارد.

توبه بر خلاف تصور برخي افراد، يك حركت آني، جهشي و دفعي نيست، فرايند خاصي بايد طي شود تا انسان از خواب غفلت بيدار گردد، خودش را بدرستي بشناسد، از گذشته خود پشيمان شود، تصميم بر اصلاح زندگي خود گرفته و بكوشد با برنامه ريزي و تحمل شرايط سخت از خود گذشتن و به خدا رسيدن، آن هم در طي زمان بسياري از عمر خويش، به سوي خدا بازگردد و ضعف و ناتواني خود را به قدرت و توانايي بدل  نمايد، از حقارت و پستي به عظمت و بزرگي رسیده و محبوب خداوند گردد.قرآن كريم مي فرمايد: "ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين"بدرستي كه خداوند توبه كنندگان و تطهير كنندگان را دوست دارد. زيرا آنها در مسير محبوبيت خداوند حركت مي كنند، و در هر كجاي اين راه كه باشند و با هر قدمي كه در اين مسير برمي دارند، به همان ميزان به خداوند نزديك مي شوند.

بنابراين نمي توان توبه را مقطع خاصي از راه دانست، تمام تلاش انسان در مسير خودسازي، به نوعي توبه و بازگشت به خداوند است، اگر چه اصل پشيمان شدن و تصميم بر ترک گذشته و برنامه ريزي براي آينده، مقطعي خواهد بود   

       برنامه ریزی ، تصمیم جدی مشارطه

کسی که می خواهد خودسازی کند  بايد در برنامه اي كه براي خود در جهت خودسازي تنظيم مي كند، به طور كلي به چهار موضوع بپردازد.

1- كسب دانش و آگاهي و جهل زدايي. اولين و اساسي ترين مولفه يك برنامه خوب خودسازي، توجه به سير مطالعاتي و تحصيل دانش و تفكر و تامل در خود، هستي، دين، معاد، زندگي و اخلاق است. اولين حركتي كه انسان براي رشد خود مي كند، قدمي است كه به سوي مدرسه و مكتب برمي دارد. گل وجود آدمي با آب حيات علم و دانش آبياري و شكوفا مي شود، حركت صعودي انسان با مطالعه آغاز مي شود و با تفكر و مشاهده حقيقت به نتيجه مي رسد.

2- تقويت اراده، تحصيل آزادي و مبارزه با اسارت ها و اموري كه مانع رشد انسان هستند، مانند پرخوري، پرخوابي، دلبستگي ها، وابستگي ها و مانند آن.

3- حضور فعال در جامعه، معاشرت با ديگران و مبارزه با ضعف ها و كاستي هايي كه در روابط اجتماعي خود دارد و همچنين شكوفا نمودن توانايي هاي اجتماعي از مولفه هاي مهم برنامه خودسازي است. صفات شخصيتي منفي مانند تكبر، عجب، بخل و حسادت كه هم روابط با انسان هاي ديگر را تخريب مي كند و هم به شخصيت خود انسان آسيب جدي وارد مي نمايد، در اين عرصه پديد مي آيد و در همين عرصه نيز قابل درمان و تبديل به صفات شخصيتي مفيد و مثبت مانند تواضع، سخاوت و خير خواهي خواهد بود.

4- تقويت دين داري و ارتباط معنوي با خداوند، كه عمدتا در انجام واجبات و ترك گناهان و همچنين توجه به مستحبات و مكروهات خلاصه مي شود. دين داري و معنويت از مهمترين مولفه هاي يك برنامه خودسازي كامل است. در اين قسمت داشتن برنامه هاي عبادي و معنوي مانند نماز و دعا و...

 

بدون شك هر كاري كه انسان انجام مي دهد، داراي روش و تكنيك هاي خاصي است كه بدون آشنايي با آنها انجام آن كار امكان پذير نخواهد بود. اصلاح نفس بيشتر شبيه به درمان بيماري ها توسط پزشك است. هر بيماري از راه خاصي درمان مي شود و داروي مخصوصي را مي طلبد. اصلاح نفس انسان نيز روشمند است و تكنيك هاي خاص خود را دارد. به طور مثال اگر بخواهيم صفتي را در خود اصلاح كنيم و رذيلتي را تبديل به فضيلت نماييم، علماي اخلاق گفته اند: لازم است  در اول شخص با خودش شرط کند که در طول روز مواظب باشد  کار خاصی را انجام بدهد  ویا انجام ندهد  یا ضد عمل نامطلوب را انجام دهد و بعد لازم است آنقدر آن عمل را تكرار كنيم تا فضيلت جايگزين رذيلت شود و در نفس به صورت ملكه راسخه درآيد. همچنين اگر بخواهيم عادتي را تغير دهيم بايد راهكار آن را بدانيم. به طور مثال اگر بخواهيم با عادت پرخوري و يا پرخوابي مبارزه كنيم، بايد روش آن را بدانيم و به تدريج خود را به كم خوري و كم خوابي عادت دهيم وگرنه موفقيت آميز نخواهد بود.

ما از دو طريق مي توانيم با اين روش ها آشنا شويم، يكي مطالعه كتاب هاي اخلاقي است كه در آنها براي هر بيماري اخلاقي راهكار درماني خاصي پيشنهاد شده است و ديگري مطالعه در خود و تجربه عملي است. البته در اين راستا مطالعه سرگذشت انسان هاي بزرگ، آشنايي با شرح حال ايشان و تجربه هايي كه آنها در اين مسير داشته اند نيز بسيار موثر خواهد بود.     

مراقبت و مواظبت بر انجام تصمیم

     بخشي از برنامه خود سازی،مراقبه  است که  ضامن اجرايي تمام برنامه هاي خودسازي در تمامي عرصه ها است. از مهمترين كارهايي كه انسان براي رشد شخصيت خود انجام مي دهد، اين است كه در همه حال مراقب افكار، احوال و اعمال خود باشد و هيچگاه از خويشتن خويش غفلت نكند. تقريبا تمامي عالمان اخلاقي در كتب خويش به روش مراقبه و محاسبه نفس، پرداخته و آن را به عنوان روشي بي بديل براي خودسازي معرفي نموده اند.

     هيچ كاري بدون نظم و برنامه ريزي موفقيت آميز نخواهد بود. اسلام براي مسئله نظم در زندگي اهميت فوق العاده اي قايل شده است. تمامي بزرگان دين و علم، بدون استثنا موفقيت خود را مديون نظم و برنامه ريزي هستند. موفقيت در خودسازي نيز از اين قاعده مستثنا نيست. نظم و برنامه داشتن و التزام عملي به برنامه، اصولي ترين روشي است كه بايد مد نظر قرار داد. در گذشته عالمان اخلاقي براي مريدان و پيروان خود هر يك به فراخور حال، درستورالعمل خاصي صادر مي كردند. وجود دستورالعمل هاي اخلاقي و توصيه نامه ها در همين راستا قرار داشت. نكته مهمي كه درخود تامل بسيار است، تنظيم برنامه و دستورالعملي است كه شامل و فراگير باشد. برنامه خودسازي بايد تحت تاثير الگوي رشد و توسعه انساني تنظيم شود وگرنه به نتيجه مطلوب نخواهد رسيد. بر اساس اين الگو انسان در چهار عرصه تقويت شناخت و آگاهي، تقويت اراده آزاد، تقويت اخلاق اجتماعي و تقويت معنويت، رشد مي كند. برنامه خودسازي در صورتي موفقيت آميز خواهد بود كه به تمام جنبه هاي رشد انسان توجه داشته باشد.

 

 

 

 

  محاسبه و بررسی عملکرد

منظوراز محاسبه این است که هر کس در پایان هر سال یا ماه و هفته و یا در پایان هر روز به محاسبه کارهای خویشتن بپردازد، و عملکرد خود را در زمینه خوبیها و بدیها، اطاعت و عصیان، خدا پرستی و هوا پرستی دقیقا مورد محاسبه قرار دهد، و درست مانند تاجر موشکاف و دقیقی که همه روز یا هر هفته و هر ماه و هر سال به حسابرسی تجارتخانه خود می پردازد و سود و زیان خویش را از دفاتر تجاری بیرون می کشد و ترازنامه و بیلان تنظیم می کند، به یک محاسبه الهی و معنوی دست زند و همین کار را در مورد اعمال و اخلاق خویش انجام دهد.

 

روشن است محاسبه چه در امر دین باشد یا دنیا یکی از دو فایده مهم را دارد: اگر صورتحساب، سود کلانی را نشان دهد، دلیل بر صحت عمل و درستی راه و لزوم تعقیب آن است; و هر گاه زیان مهمی را نشان دهد دلیل بر وجود بحران و خطر و احتمالا افراد مغرض و دزد و خائن و یا خطا کار و ناآگاه در تجارتخانه اوست که باید هر چه زودتر برای اصلاح آن وضع کوشید.             

     معاتبه و معاقبه

ریشه این دو کلمه از عتاب ( روی گرداندن ) و عقاب (مجازات کردن ) است

معاتبه و معاقبه یعنی سرزنش و مجازات نفس است در برابر خطاها و خلافهایی که از او سرزده است; زیرا اگر انسان حساب کند، و در مقابل کارهای خلاف، هیچ واکنشی نشان ندهد، نتیجه معکوس خواهد شد; و به تعبیر دیگر، باعث جرات و جسارت نفس است.همان گونه که وقتی انسان کارمندان و کارگران و شرکای خود را پای حساب حاضر می کند و از آنها تخلفها و نادرستیهایی در حساب می بیند، در برابر آن واکنش نشان می دهد و به نوعی آنها را کیفر می دهد - از مرحله خفیف و ملایم مانند سرزنش گرفته تا مرحله کیفرهای مختلف - کسانی که در مسیر قرب خدا گام برمی دارند و به سیر و سلوک مشغولند، نیز در برابر نفس سرکش باید چنین باشند; در غیر این صورت، محاسبه نتیجه معکوس می دهد;یعنی، موجب جرات و جسارت بیشتر می شود.

وقتی برای خود شرط گذاشتیم و مراقبت هم کردیم و مواظب بودیم باز اگر وقت محاسبه دیدیم که خطاهایی داشتیم خود را سرزنش و تنبیه نماییم   اینگونه است که نفس یاد می گیر سرکشی نکند و ما می تونیم مهار ان را تا حدودی بیشتر و بهتر به دست بگیریم  از انجا که در ابتدای  راه هستیم باید آرام آرام شروع کنیم و توقعمان نسبت به خودمان رو کم کم افزایش بدهیم .

 

 

 

 

 

 

  نشانه های افراد خود ساخته ، خود باور ،با عزت نفس و کریم

 

افراد خود ساخته  وصاحب اعتماد به نفس دارای نشانه هائی هستند که می توان با توجه به آنها صفت خود ساختگی را در خود و دیگران ارزیابی کرد . برخی از آن نشانه ها چنین است :

الف) ترجیح آبرو بر مال

علی ع می فرماید : الکریم من صان عرضه بماله و اللئیم من صان ماله بعرضه 10

آبروی انسان کریم به اندازه ای برای او اهمیت دارد که حاضر است برای حفظ آن از مال خود بگذرد.

ب) اجتناب از کارهای بیهوده

یاوه گوئی و بیهوده سرایی با کرامت نا ساز گار است کسانیکه به امور بیهوده مشغول می شوند و با انجام کارهای بی فایده عمر خود را به بطالت می گذرانند از کرامت برخوردار نیستند . قران مجید می فرماید :  و اذا مروا باللغو مروا کراما

بندگان خدا کسانی هستند که وقتی به امر بیهوده ای بگذرند با کرامت از آن عبور می کنند .11

ج) تنفر از پستی

از نشانه های باز انسانهای کریم عدم همسوئی با لئیمان و نگشتن گرد کارهای پست است. چه بسا انسانهای پست تن به کارهایی بدهند و به آن افتخار هم بکنند ولی کریمان نه تنها دست به آن نمی زنند بلکه در قلب نیز از چنین کارهایی متنفرند.

امیر مومنان ع در این باره می فرمایند : " الکریم یزدجر یفتخر به اللئیم" شخص بزرگوار از افتخارات افراد پست متنفر است .12

د ) چشم پوشی از خطاها

انسانهای کریم بسیاری از کارهای نا روای دیگران را نا دیده گرفته و خود را از آن بی خبر نشان می دهد تا بدین وسیله زشتی اعمال خلاف و آبروی دیگران از بین نرفته و افراد برای اصلاح خطای خود فرصت پیدا کنند. سخن امام کریمان علی ع اشعار به این معنا دارد :

من اشرف اخلاق الکریم تغافله عما یعلم) از بهترین اخلاق انسان کریم چشم پوشی او از چیز هایی است که می داند .13

 

 

ه ) صداقت :

پنجمین صفت فرد کریم راستگویی و صداقت است همانطور که دروغگویی از صفات افراد فرو مایه است .

 امام علی ع می فرمایند : "الصادق علی شفا منجاه و کرامه و الکاذب علی شرف مهواه و مهانه "   

راستگو مشرف به نجات و کرامت است و دروغگو در پرتگاه سقوط و خواری است .14

و) پاداش بدی به نیکی

بزرگواری چنین افرادی به گونه ای است که در مقابل بدی و جفای دیگران نه تنها مقابله به مثل نمی کنند بلکه با احسان و نیکی پاسخ آنان را می دهند. سخن امام  علی ع در این باره نیز چنین است : " الکریم من جازی الاسائه بالاحسان " انسان با کرامت بدی را با نیکی پاسخ می دهد .15

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ارجاعات

1.        غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 625

2.       استاد  شهید مطهری، فلسفه اخلاق، ص 108.

3.      سلامت روح، ص 64

4.       نهج البلاغه، خطبه 102

5.      غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 495.

6.       سفینه البحار، ج 1 ص 411 و محجه البیضاء ج 4 ص 121؛ علم الیقین ص 439

7.      سفینه البحار، ج 1 ص 411)

8.      اصول كافي، ج 2، باب التوبه، ص 435، ح 8

9.       جامع السعادات، ج 3، ص 93

10.     شرح غررالحکم ج ۲ ص ۱۵۴

11.     سوره فرقان آیه ،۷۲

12.    شرح غررالحکم ج ۲ ص ۴۴

13.   میزان الحکمه ج۷ ص ۲۶۷

14.    نهج البلاغه خطبه ۸۵ ص ۲۰۸

15.   میزان الحکمه ج ۸ ص ۳۶۵

 

 

 

روش های صرفه جویی در آب

 

از کلیه قوانین و محدودیتهای حفاظت آب که ممکن است در محل زندگیتان اعمال شوند، آگاه شوید و از آن تبعیت کنید.                      

 

از آب حفاظت کنید، چون زندگی ما به آن وابسته است. هیچگاه به دلیل اینکه فرد دیگر مسئول پرداخت آب بهاء است، آب را هدر ندهید.

 

موقع مسواک زدن شیر آب تصفیه شده را باز نگذارید.    

 

موقع شامپو و چنگ زدن موهای سر در هنگام استحمام، شیر آب را ببندید.

 

سعی کنید مدت استحمامتان کوتاه باشد. آب پخش کن دوش حمام را با نوع جدید آن (سردوش کاهنده مصرف) تعویض کنید.

 

برای آب دادن به درختان، درختچه ها، بوته ها و گل ها از آبیاری قطره ای صرفه جویی کننده آب استفاده کنید.

برای دوش گرفتن در حمام، زمان بگیرید و آنرا به کمتر از 5 دقیقه برسانید، چون در این صورت ماهیانه حدود 4000 لیتر آب صرفه جویی خواهد شد.

 

بهتر است برای شستن سبزیجات ابتدا آنها را در ظرفی بخیسانید و سپس آب بکشید.

 

از جریان آب به منظور آب شدن یخ گوشت یا دیگر مواد غذایی منجمد استفاده نکنید؛ و برای آب شدن یخ مواد خوراکی منجمد، انرا در هوای آزاد قرار دهید.

 

 

فرزندانتان را در مورد نیاز به حفاظت از آب آگاه سازید. از خرید اسباب بازیها و سرگرمیهایی که به جریان ثابت آب نیاز دارند، اجتناب کنید.

                                                                         

 

                                       

 

هنگام استفاده از دستشویی شیر آب را بطور مداوم باز نگذارید چون جریان دائم آب موجب اتلاف آن می شود.

                                   

اگر دوش حمام شما بتواند در طی کمتر از 20 ثانیه یک ظرف چهارلیتری را پر از آب کند در آنصورت حتماً آنرا با یک سر دوش کاهنده مصرف تعویض نمایید.

 

 

برای نظافت حیاط بجای مصرف آب، بهتر است از جاروب استفاده شود.

 

در باغچه خانه، درختان، بوته ها و چمن های بومی و مقاوم به خشکی که به آب کمتری نیاز دارند و تحمل ماههای گرم تابستان را دارند؛ بکارید. این گونه ها هنگام کاشت، نیازی به آبیاری مرتب ندارند و معمولاً یک دوره خشکی را بدون آبیاری، به خوبی تحمل می کنند در یک منطقه گیاهانی را در کنار هم بکارید که نیازی مشابه داشته باشند. بهتر است از روش آبیاری قطره ای استفاده شود. از کاشت گیاهانی مانند چمن و شمشاد که هر روز نیاز به آبیاری فراوان دارند؛ خودداری کنیم.

                                                    

 

تمام شیلنگها، اتصالات و شیرها را بطور مرتب کنترل کنید تا از نشتی آب جلوگیری شود.                                       

ضروری است برای اطمینان از سلامت لوله ها و شیرهای آب؛ آنها مرتبا کنترل شوند.

 

در مواقع جایگزینی یا افزودن گل و گیاه در باغچه خانه، گیاهی را انتخاب کنید که آب کمتری را مصرف کند. به این طریق سالیانه تا 2200 لیتر آب برای هر گیاه قابل صرفه جویی خواهد بود.

 

از نصب سیستم های آب تزیینی (مثل فواره ها) اجتناب کنید. مگر اینکه آب در سیستم بازیافت شود. همچنین سیستم را درجایی نصب کنید که تلفات کمی در اثر تبخیر و باد داشته باشیم.

 

لوله های آب منزلتان را عایق بندی کنید، عایق کاری لوله های گرم، روشی است که هدر رفتن آب را قبل از خروج آب گرم کاهش می دهد.

 

لوله های آب گرم را عایق بندی کنید تا برای رسیدن آب گرم به شیر آب لازم نباشد آنرا بی جهت باز بگذارید.

 

هرگز آبی را که می توان به مصارفی نظیر آبیاری و یا شستشو رسانید، فاضلاب حساب نکنید.

ماشینهای لباسشویی معمولاً مقداری زیادی آب مصرف می کنند. بنابراین اگر از تعداد دفعات کاربرد ماشین لباسشوئی بکاهید، عملاً در مصرف آب صرفه جویی کرده اید.

نیازی نیست که از میزان شست و شوی لباسها بکاهید بلکه فقط صبر کنید تا مقدار لباسهای کثیف باندازه ظرفیت کامل ماشین برسد.

 

یک بطری پر از آب یا یک کیسه نایلونی پر از شن و کاملاً در بسته را در مخزن آب توالت فرنگی و یا فلاش تانک قرار دهید تا مصرف آب را در هر بار کشیدن سیفون کاهش دهید. (لازم است این وسایل را در جایی از مخزن قرار دهید که با کار وسایل و اجزای عمل کننده درون مخزن تداخل نداشته باشد).

 

                

آب خنک مورد مصرفتان را همواره در یخچال نگهدارید تا هر گاه که یک لیوان آب خنک می خواهید، مجبور نباشید شیر آب را برای مدتی باز بگذارید تا آب خنک شود.

برای نوشیدن آب به جای آنکه شیر آب را به مدت زیادی باز بگذارید، بهتر است ابتدا چند قطعه یخ در لیوان قرار دهید و سپس شیر آب را باز کنید.

 

 

به کودکان آموزش دهیم تا با بستن به موقع شیر، آب را هدر ندهند.

  

 

می توان از آبی که برای شستن سبزیها و دست و صورت استفاده می شود به وسیله لوله کشی آنرا به سمت فلاش تانک هدایت کرد تا از آن به عنوان فلاش تانک در توالت استفاده شود.

 

نشت احتمالی فلاش تانک توالت را با افزودن مواد رنگی به آب آن بیابید. اگر فلاش تانک دارای نشت باشد، ماده رنگی ظرف مدت 30 ثانیه از محل نشت پدیدار می شود. به محض اینکه آزمایش انجام شد، فلاش تانک را بکشید چون ممکن است ماده رنگی به مخزن آب آن آسیب برساند. فلاش تانکهایی که نشتی دارند آب را به داخل کاسه توالت هدر می دهند.

 

به جای شستن اتومبیل با شیلنگ آب، از یک سطل آب هم می توان استفاده کرد.

 

در حالی که کمبود آب در شهر احساس می شود لزومی به شستشوی پیاده روی مقابل مغازه و منزل نیست.

 

 

هنگام احداث ساختمان از کارگران ساختمانی بخواهید از آب تصفیه شده استفاده نکنند.

 

زمانی که سرگرم آب دادن باغچه و گلهای منزل هستید با شنیدن صدای زنگ تلفن یا زنگ در، بهتر است ابتدا شیر آب را ببندید وبعد به آنها پاسخ دهید.

           

 

تا حد امکان از آب شرب برای فضای سبز استفاده نشود. باغچه را در شب یا صبح زود آبیاری کنید تا از تبخیر آب جلوگیری شود.

 

 

نصب کولر در سایه و با استفاده از پوشش مناسب و جلوگیری از نشت آب کولرهای آبی، باعث صرفه جویی زیادی در مصرف آب می شود.

 

زمانی که به مسافرت می روید، ضروری است شیر فلکه بعد از کنتور آب را ببندید.تا از وقوع هر گونه حادثه پیشگیری شود.

 

 

لازم است گاهی اوقات از لوله کشی ساختمان خود امتحانی به عمل آورید. توصیه می شود تمام شیرهای آب را ببندید و سپس کنتور را کنترل کنید. کار کردن کنتور در زمانی که همه شیرهای آب بسته است دلیل اتلاف آب از لوله های داخل ساختمان می باشد که در نتیجه آن مقدار زیادی آب به هدر رفته و هزینه گزاف آن را شما خواهید پرداخت.

 

گروه های فرهنگی، غیردولتی را به ایجاد و ارتقاء فرهنگ حفاظت از آب در میان کودکان و بزرگسالان تشویق کنید.

 

 

هر گونه اتلاف قابل توجه آب را (شکستگی لوله ها، باز بودن لوله ها، هدر روی آب در هر نقطه) به مرکز ارتباطات مردمی آب و فاضلاب تهران اطلاع دهید.

 


چگونه به کودک مان انضباط را یاد دهیم


 


 

آموزش انضباط یعنی حذف رفتار غلط کودک از طریق آموزش. به این ترتیب انضباط صرفا تنبیه نیست و هدف نهایی آن آموزش خویشتن داری به کودک است. تنبیه طاقت فرسای کودک به منظور کنترل رفتار او فرایند یادگیری را مختل کرده و در قبال تکیه بر کنترل خارجی بهای گزافی را می پردازد که همانا تکوین نیافتن خویشتن داری است. روش های شایع و موثر در کنترل رفتار نامطلوب کودکان عبارتند از سرزنش؛ تنبیه بدنی و تهدید کردن؛ که آثار جانبی زیانبار بالقوه ای بر احساس امنیت و اعتماد به نفس کودکان دارند. هر چه از سرزنش بیشتر استفاده شود اثربخشی آن بیشتر تقلیل می یابد. نباید اجازه داد که دامنه سرزنش از ابراز ناخشنودی درباره یک میل خاص کودک تجاوز کرده و به عبارات تحقیرآمیزی برسد که کودک ممکن است آن را به منزله فقدان علاقه به خود تلقی کند. سرزنش ممکن است تا سطح بدرفتاری روانی هم افزایش یابد.

 

تاثیر تنبیه بدنی خفیف یا تکراری نیز به تدریج کم شده و والدین را وسوسه می کند تا تنبیه جسمی را شدیدتر کنند و به این ترتیب خطر بدرفتاری با کودک را افزایش می دهد. شاید قوی ترین و از نظر روانشناسی، زیانبارترین راه کنترل کودک آن است که والدین تهدید کنند که کودک را رها یا از او صرف نظر می کنند و او را از خود دور می کنند. کودکان در هر سنی ممکن است تا مدت ها پس از تهدید در ترس و اضطراب باشند که مبادا والدین خود را از دست بدهند.

 

یکی از روش های رایج دیگر عبارت است از تقویت مثبت رفتار پسندیده که وسیله ای کارآمد برای شکل دادن به رفتار کودک است؛ به ویژه اگر تقویت مثبت بلافاصله پس از رفتار پسندیده صورت گیرد. این روش، خویشتن داری و اعتماد به نفس را تقویت می کند.

 

تربیت فرزند شامل برقراری توازنی پویا بین محدود کردن از یک سو و دادن آزادی ابراز وجود و امکان جست وجو و کاوشگری و تشویق آنها از سوی دیگر است. کودکانی که رفتار غیرقابل کنترل دارند هنگامی که برای رفتارهایشان محدودیت های روشنی تعیین و بر آنها تاکید شود اصلاح می شوند. به طور کلی با اعمال محدودیت های روشن، کودک احساس راحتی و امنیت بیشتری می کند. به هرحال والدین باید در مورد زمان و مکان اعمال محدودیت با یکدیگر توافق داشته و سپس با توجه به قدرت شناخت کودک، محدودیت و پیامد شکستن آن را به وضوح به وی نشان دهند. تاکید بر اجرای محدودیت باید ثابت و محکم باشد. یادگیری تعداد زیادی از حد و مرزهای رفتاری برای کودک دشوار بوده و ممکن است مانع رشد طبیعی خودمختاری در کودک شود بنابراین حد و مرزها باید منطقی و با توجه به سن و مزاج کودک و سطح رشد و نمو تعیین شوند.

 

خاموش شدن نیز روشی منظم برای حذف یک رفتار آزاردهنده و نسبتا بی ضرر با نادیده گرفتن آن است. برای انجام این شیوه ابتدا باید دفعات عادی بروز رفتار ثبت شود تا درک واقع گرایانه ای از ابعاد مشکل و ارزیابی میزان پیشرفت در حذف آن به دست آید. باید به جای رفتار نادرست، رفتار مثبت و پسندیده ای که والدین بتوانند آن را تقویت کنند به کودک یاد داد. والدین باید بدانند که رفتار ناپسند قبلی، پیش از آنکه کاهش یابد؛ ممکن است تا هفته ها دفعات و شدت آن افزایش داشته باشد.

 

روش محروم کردن نیز یکی از روش های بسیار مفید دیگر برای تغییر رفتارهای نامناسبی که نمی توان آنها را نادیده گرفت، است. این روش شامل یک دوره کوتاه انزواست که سبب قطع رفتار می شود. انجام این روش در ابتدا مستلزم تلاش قابل توجهی از سوی والدین است. روش های ساده انزوا از قبیل ایستادن کودک در گوشه اتاق یا فرستادن او به اتاق خودش ممکن است مؤثر باشند.

 

اگر این روش ها مؤثر نباشند باید روش های سیستماتیک تری را به کار گرفت. مثلا یکی از برنامه های درمانی بسیار مؤثر در روش محروم کردن آن است که هنگام وقوع رفتار مورد نظر بازی کودک را قطع و او را وادار کنیم که در محل منزوی ملالت باری برای مدت کوتاهی بنشیند. این پیامد اجتناب ناپذیر و ناخوشایند رفتار نامطلوب موجب می شود که کودک یاد بگیرد از این رفتار اجتناب کند. اگر شیوه محروم کردن با توجه به حقیقت امر و بدون ابراز خشم توسط والد انجام شود؛ وسیله آموزشی پرقدرتی است که احتمال آثار جانبی آن کمتر از سایر روش های انضباطی است.


شعر دو کاج

 

دو کاج(نسخه قدیم)

 


در کنار خطوط سیم پیام
خارج از ده ، دو کاج ، روییدند
سالیان دراز ، رهگذران
آن دو را چون دو دوست ، می دیدند
روزی از روزهای پاییزی
زیر رگبار و تازیانه ی باد
یکی از کاج ها به خود لرزید
خم شد و روی دیگری افتاد
گفت ای آشنا ببخش مرا
خوب در حال من تامّل کن
ریشه هایم ز خاک بیرون است
چند روزی مرا تحمل کن
کاج همسایه گفت با تندی
مردم آزار ، از تو بیزارم
دور شو ، دست از سرم بردار
من کجا طاقت تو را دارم؟
بینوا را سپس تکانی داد
یار بی رحم و بی محبت او
سیم ها پاره گشت و کاج افتاد
بر زمین نقش بست قامت او
مرکز ارتباط ، دید آن روز
انتقال پیام ، ممکن نیست
گشت عازم ، گروه پی جویی
تا ببیند که عیب کار از چیست
سیمبانان پس از مرمت سیم
راه تکرار بر خطر بستند
یعنی آن کاج سنگ دل را نیز
با تبر ، تکه تکه ، بشکستند

 


شاعر: محمد جواد محبت
 

 

***

 


دو کاج (نسخه ی جدید)

 


در كنار خطوط سيم پيام ،خارج از ده دو كاج روئيدند
ساليان دراز رهگذران ،آن دو را چون دو دوست مي‌ديدند
روزي از روزهاي پائيزي ،زير رگبار و تازيانه باد
يكي از كاجها به خود لرزيد،خم شد و روي ديگري افتاد
گفت اي آشنا ببخش مرا ،خوب در حال من تأمل كن
ريشه‌هايم ز خاك بيرون است،چند روزي مرا تحمل كن
كاج همسايه گفت با نرمی
دوستی را نمی برم از یاد،
شاید این اتفاق هم روزی
ناگهان از برای من افتاد.
مهر بانی بگوش باد رسید
باد آرام شد، ملایم شد،
کاج آسیب دیده ی ما هم
کم کمک پا گرفت و سالم شد.
میوه ی کاج ها فرو می ریخت
دانه ها ریشه می زدند آسان،
ابر باران رساند و چندی بعد
ده ما نام یافت کاجستان ...

 


شاعر: محمد جواد محبت
 

حقوق همسایگان در اسلام


پدید آورنده : اقبال حسینی نیا

آیین همسایه داری

دین مقدس اسلام، برنامه ای جامع و کامل برای سعادت بشر در دنیا و آخرت است که جنبه ها و نیازمندی های فردی و اجتماعی، جسمی و روحی او را در نظر دارد و در مورد همسایه داری نیز رهنمودهای سودمندی بیان کرده است.

خداوند در قرآن کریم در برشماری مجموعه ای از حقوق اسلامی مسلمانان در قبال یکدیگر، نیکی به چند گروه از جمله همسایگان را به بندگانش سفارش می کند و می فرماید:

وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبی وَ الْجارِ الْجُنُبِ. (نساء: 36)

و به همسایه نزدیک و همسایه دور احسان کن.

در تفسیر «دور» و «نزدیک» در آیه بالا، چند احتمال داده شده است، ولی به نظر می رسد منظور همان دوری و نزدیکی مکانی باشد. از آنجا که کلمه همسایه، در عرف عامیانه مفهوم محدودی دارد و تنها همسایگان نزدیک را دربرمی گیرد، شاید برای توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام، راهی جز این نبوده است که نامی از همسایگان دور نیز به صراحت برده شود.

این بیان هنگامی تقویت می شود که نظر اسلام را درباره حد همسایگی بدانیم. شخصی می گوید از امام صادق علیه السلام پرسیدم: فدایت شوم، حد همسایگی تا کجاست؟ فرمود: «اَرْبَعین دارا مِن کُلِّ جانب؛ چهل خانه از هر طرف».

متأسفانه در دنیای ماشینی امروز روابط عاطفی و انسانی مردم با یکدیگر چنان به ضعف و خاموشی گراییده است که همسایگان نزدیک نیز کوچک ترین خبری از حال همدیگر ندارند و حتی گاهی پس از چندین سال سکونت در یک محل، هنوز نام یکدیگر را نمی دانند. اسلام این رویه را به شدت نکوهش می کند و سفارش های اولیای بزرگوار اسلام در این باره، موجب شگفتی است. علی علیه السلام در آخرین وصیت های خود چنین می فرماید:

اللّه َ اللّه َ فی جیرانِکُمْ فَإِنَّهُمْ وَصِیَّةُ نَبِیِّکُمْ، مازالَ یُوصی بِهْمِ حَتّی ظَنَنّا اَنَّهُ سَیُورِّثُهُمْ.

از خدا بترسید! از خدا بترسید! درباره همسایگان که همواره مورد سفارش پیامبرتان بوده اند. (آن حضرت) به قدری درباره آنان سفارش می کرد که گمان می بردیم برای ایشان میراثی قرار خواهد داد.

پیامبر اسلام شیوه رفتار همسایگان با یکدیگر را در تأمین سعادت و آسایش انسان ها مؤثر می دانست و به یارانش سفارش می کرد در جایی مسکن گزینند که بتوانند از نعمت وجود همسایگان شایسته تری بهره مند شوند. وقتی یکی از اصحاب از ایشان پرسید: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله ! تصمیم دارم خانه ای بخرم، به نظر شما کدام محله را انتخاب کنم؟ حضرت بدون آنکه محله خاصی را به او پیشنهاد کند، فرمود:

اَلْجَارُ ثُمَّ الدّارُ، اَلرَّفیقُ ثُمَّ السَّفَرُ.

اول همسایه [را بنگر] سپس خانه [بخر]، ابتدا رفیق [برگزین] سپس سفر [کن].

پیام متن:

1. تا چهل خانه از هر طرف، همسایه به حساب می آیند.

2. سفارش به همسایه داری در گفتار امامان معصوم.

3. توجه به همسایگان قبل از خرید منزل.

آداب همسایه داری

آداب و حقوقی که اسلام برای همسایگان در نظر گرفته، فراوان است. روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله از یاران خود پرسید: آیا می دانید حق همسایه چیست؟ حاضران پاسخ منفی دادند. آن حضرت فرمود:

حق همسایه آن ا ست که اگر برای کرایه از شما درخواست کمک کرد، به او کمک کنید. اگر وام خواست، به او بپردازید. هرگاه تهی دست شد، از او دست گیری کنید. چنانچه خیری به او رسید، به او تبریک بگویید. هنگام بیماری، به عیادتش بروید. در مصیبت ها به او تسلیت بگویید. اگر مُرد، در تشییع جنازه اش حاضر شوید. بر ارتفاع خانه خود بدون موافقت او نیفزایید تا مانع وزش نسیم و جریان هوا نشود. هرگاه میوه ای خریدید، مقداری به او هدیه کنید و اگر مایل به این کار نبودید، آن را پنهانی به خانه ببرید و دقت کنید که فرزندتان آن را از خانه بیرون نبرد که فرزند او ببیند و به خاطر آن بهانه گیری کند. با بوی غذای مطبوع خود، او را میازارید، مگر آنکه مقداری برایش بفرستید.

گرامی داشتن و احترام همسایه نیز از سفارش های مهم اسلام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در این باره می فرماید:

حُرْمَةُ الْجارِ عَلَی الْإنسانِ کَحُرْمَةِ أُمِّهِ.

احترام همسایه، مانند احترام مادر، بر انسان لازم است.

پیام متن:

1. کمک مالی، عاطفی و غذایی، از وظایف اخلاقی همسایگان در حق همدیگر است.

2. ارزش والای احترام به همسایه در اسلام.

صبوری و رازداری با همسایگان

اگر افراد یک محل به مدت طولانی با یکدیگر همسایه باشند، کم کم بر اسرار زندگی همدیگر آگاه خواهند شد. از آنجا که آشکار ساختن اسرار زندگی مردم و فاش کردن عیب های آنان بسیار نکوهیده است، مؤمن نباید در کار دیگران کنجکاوی کند و به دنبال عیب جویی باشد. اگر هم بر حسب اتفاق بر رازی آگاه شد، باید آن را پنهان بدارد و مصداق این مثل که: «خدا می بیند و می پوشد، همسایه ندیده می خروشد» نباشد. از این رو، امام سجاد علیه السلام ، رازداری را یکی از حقوق همسایگان بر یکدیگر معرفی می کند و می فرماید:

فَإِنْ عَلِمْتَ عَلَیْهِ سُوءً، سَتَرْتَهُ عَلَیْهِ.

چنانچه بر عیب همسایه ات آگاه شدی، باید آن را پنهان سازی.

از سوی دیگر، تضاد و مزاحمت از پی آمدهای زندگی اجتماعی است. وقتی گروهی با هم در یک محیط زندگی می کنند، ممکن است کم توجهی و عمل نکردن بعضی افراد به آداب اسلامی، آسایش را از دیگران بگیرد و آنان را بیازارد و این، خود، زمینه ساز کدورت ها و درگیری های بعدی شود. در این صورت شایسته است طرفی که از همسایه خود کم لطفی دیده است، آزار همسایه را تحمل کند. اگر هم ناچار به نشان دادن واکنش شد، با رویی گشاده و زبانی نرم به وی گوشزد کند؛ به گونه ای که این تذکر به اصلاح او کمک کند و رنجش خاطرش را موجب نشود. امام کاظم علیه السلام می فرماید:

لَیْسَ حُسْنُ الجَوارِ کَفَّ الْأَذی ولکِنَّ حُسْنَ الجَوارِ الصَّبْرُ عَلی الاَذی.

همسایه داری نیکو، به آزار نرساندن نیست، بلکه همسایه داری نیکو، در صبر بر آزار همسایه است.

پیام متن:

رازداری و صبر در برابر آزار همسایگان، از جلوه های والای اخلاق همسایگی است.

آثار مثبت رعایت حقوق همسایگی

رفتار نیک همسایگان با یکدیگر، می تواند سرچشمه برکت های فراوانی باشد. تقویت روحیه همکاری و همفکری به منظور پاکیزه و آباد نگه داشتن محیط زندگی، یکی از آنهاست که خود، آرامش روانی و طول عمر انسان را در پی دارد. امام صادق علیه السلام در این باره می فرماید:

حُسْنُ الجَوارِ یُعَمِّرُ الدِّیارَ و یَزیدُ فی الْأَعمارِ.

همسایه داری نیکو، شهرها را آباد و عمرها را طولانی می کند.

در جای دیگر این امام همام، خوش رفتاری با همسایه را موجب زیاد شدن روزی معرفی می کند و می فرماید: «حُسْنُ الجَوارِ یَزیدُ فی الرِّزْقِ؛ همسایه داری نیکو، روزی را زیاد می کند».

آمرزش گناهان نیز پاداش خداوند به کسانی است که همسایه ها از آنان راضی باشند. پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمود:

مَن ماتَ وَ لَهُ جیرانٌ ثلاثَةٌ کُلُّهُمْ راضُونَ عَنهُ غُفِرَ لَهُ.

هر کس بمیرد، در حالی که سه همسایه داشته باشد و همگی از او راضی باشند، آمرزیده می شود.

پیام متن:

آبادانی شهرها، طولانی شدن عمر، فزونی روزی و آمرزش گناهان، نشانه های رضایت معنوی همسایگان از یکدیگر است.

نتیجه بی تفاوتی نسبت به همسایگان

بی خبری از حال همسایگان و بی توجهی به حقوق آنان، از اموری است که در اسلام نکوهش و از آن به زشتی یاد شده است. پیامبر بزرگوار اسلام، کسی را که خود، سیر بخوابد و همسایه اش گرسنه باشد، مؤمن نمی داند.

ما امَنَ بی مَنْ باتَ شَبْعانَ و جارُهُ جائِعٌ.

به من ایمان نیاروده است، کسی که با شکم سیر بخوابد، در حالی که همسایه اش گرسنه باشد.

همچنین، از امام صادق علیه السلام نقل است:

پس از جدایی حضرت یعقوب از فرزندش یوسف، فرزند دیگرش بنیامین نیز از وی جدا شد. این پیامبر بزرگ، روزی در حال مناجات به درگاه خداوند عرض کرد: بارالها، دوری از یوسف و نابینایی، مرا کم بود که بنیامین را نیز از من گرفتی! به او وحی شد: ای یعقوب! من اگر فرزندانت را میرانده باشم، برایت زنده می کنم و به تو برمی گردانم، ولی آیا به یاد داری که در فلان روز، گوسفندی کشتی و آن را کباب کردی و با اهلت خوردی و به فلانی و فلانی که همسایه تو و روزه دار بودند، چیزی ندادی؟

این حکایت، می آموزد که این بلا به سبب بی توجهی حضرت یعقوب علیه السلام به آن همسایه است.

ای که بر مرکب رهوار سواری هشدار خر هیزم کش همسایه تپیده به گلِ است
آتش از خانه همسایه درویش مخواه کانچه برروزن او می گذرد، دودِ دل است

پیام متن:

بی توجهی به احوال همسایگان، موجب کم لطفی خداوند و حتی نشانه ضعف ایمان است.

آزار به همسایگان

آزار دیگران، با فطرت آدمی ناسازگار است و هیچ عقل سلیمی آن را نمی پسندد. وقتی خداوند، بی توجهی به حال همسایگان را منشاء کم لطفی می شمارد، آزار رسانی به آنها، حتما پی آمدهای سنگین تری را در پی می آورد.

به رسول خدا صلی الله علیه و آله عرض شد: فلان زن، روزها روزه می گیرد و شب ها به نماز می ایستد و صدقه می دهد، ولی همسایه خود را نیز با زبانش می آزارد. حضرت فرمود: «لا خَیْرَ فیها، هِیَ مِن أهْلِ النّارِ؛ خیری در او نیست، او اهل آتش است».

اسلام پیروان خود را از همسایه آزاری بازداشته و هیچ ارج و حرمتی برای فرد همسایه آزار قائل نشده و دستور داده است با وی برخورد جدی کنید و او را به اشتباه خویش آگاه سازید. امام باقر علیه السلام درباره متوجه کردن همسایه به عمل نادرست خود، در حدیثی چنین می فرماید:

شخصی از آزار همسایه اش نزد رسول خدا صلی الله علیه و آله شکایت کرد. حضرت او را به صبر فراخواند. بار دیگر نیز به شکایت آمد، حضرت باز هم او را به خویشتن داری دعوت کرد. بار سوم آمد و شکایت خود را تکرار کرد، پیامبر فرمود: چون روز جمعه شود، زمانی که مردم برای نماز جمعه می روند، اثاثیه ات را از منزل خارج کن و بر سر راه مردم بیاور. چون از تو علت این کار را جویا شدند، ماجرای خود را برای آنان بازگو کن. آن شخص به دستور پیامبر عمل کرد. چون ساعتی گذشت، همسایه ای که آزارش می داد، سراسیمه نزد او آمد و از او خواست اثاثیه اش را به منزل بازگرداند و گفت: با خداوند عهد می کنم که دیگر تو را نیازارم.

پیام متن:

همسایه آزاری، در اسلام به شدت نکوهش و نوعی جرم اخلاقی محسوب می شود.

همسایگان را دریابیم

وجود همسایه خوب، برای آدمی نعمتی ارزشمند و همسایه خوب بودن، مایه محبت و دوستی است. دل ها همواره متوجه جایی می شود که نیکی و مهربانی در آن حاکم باشد و هرجا که شهد خیر باشد، افراد گرد هم می آیند. نقش رفتار نیک در همسایگی، در ایجاد تجمع های پرشکوه و الفت های اجتماعی، فراوان است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «مَنْ حَسُنَ جِوارِه کَثُرَ جیرانُهُ؛ آن که همسایگی اش نیکو باشد، همسایگانش روزافزون می شود.»

ایشان در حدیثی دیگر می فرماید: «حُسْنُ الجوار یَعْمُرُ الدّیارَ و یزیدُ فی الأعمار؛ خوش همسایگی، هم آبادی ها را آباد و هم عمرها را زیاد می کند».

امام صادق علیه السلام نیز در سخنی فرمود: «بر شما باد نماز خواندن در مسجدها و همسایگی خوب با مردم».

گاهی تحمل سختی ها و ناسازگاری های همسایگان، برای حُسن هم جواری لازم است. اگر بخواهیم روابط مان از هم نگسلد، باید صبور بود و تحمل کرد و بدی را با بدی پاسخ نداد.

رفت و آمد، رسیدگی، احوالپرسی، یاری، عیادت، انفاق و صدقه، رفع نیاز و همدردی، از جمله وظایفی که بر عهده همسایه و نیز نشانه جوانمردی و انسان دوستی است. حضرت علی علیه السلام می فرماید: «مِنَ المُروّةِ تَعَهُّدُ الجیرانِ؛ رسیدگی به همسایگان، جوانمردی است».

همچنین حضرت امام باقر علیه السلام یکی از ویژگی های مهم شیعه را، رعایت حق همسایگی می داند و می فرماید:

والتعاهُدُ لِلجیرانِ مِنَ الفُقراءِ وَ اَهلِ المَسکَنَةِ وَ الغارِمینَ و الأَیتام.

از نشانه های پیروان ما، رسیدگی به همسایگان نیازمند و تهی دست و بدهکاران و یتیمان است.

انسان شرافتمند و با وجدان چگونه می تواند آسوده خاطر و با شکم سیر بخوابد، در حالی که در همسایگی او محروم و گرسنه و نیازمند باشد و با آنکه او می تواند گرهی را از آنان بگشاید، کوتاهی کند!؟ چگونه می تواند این سخن پیامبر را از یاد ببرد که:

ما امَنَ بی مَنْ باتَ شَبعانا وَ جارُهُ المُسلمُ جائعٌ.

هر کس سیر بخوابد، در حالی که همسایه مسلمانش گرسنه باشد، به من ایمان نیاورده است!

اگر این حق و حریم اسلامی، مسئولانه شناخته و رعایت شود، در جامعه اسلامی نیازمند و گرفتاری که صورت خود را با سیلی سرخ نگه دارد، پیدا نخواهد شد.

پیام متن:

حسن همجواری، رسیدگی، رفت و آمد، یاری، عیادت، انفاق و صدقه و رفع نیازمندی، از وظایف اخلاقی همسایگان نسبت به یکدیگر است.

بزرگترین نعمت،بعد از خلقت انسان

 

سخن گفتن به حسب عادت مسأله ساده‏اى به نظر مى رسد اما با کمی تأمل ،می فهمیم كه این امر از پیچیده‏ترین و ظریف‏ترین اعمال انسانى است .


آن گونه كه از آیات 1 تا 4 سوره الرحمن استفاده مى شود ، یكى از مهم‏ترین نعمت‏هاى الهى بعد از نعمت آفرینش ، نعمت بیان است. در این آیات آمده است: "خداى رحمان، قرآن را یاد داد ، انسان را آفرید ، به او بیان آموخت ."


در قیامت از مسئولیّت زبان سؤال مى شود . در سوره بلد آیات 8 و 9 مى فرماید : " آیا دو چشمش ندادیم ، و زبانى و دو لب ." و بعد می فرماید : " و هر دو راه‏[ خیر و شر، را بدو نمودیم) ، از این آیات می توان این مطلب را فهمید ، كه زبان یكى از ابزارهدایت است .


از میان معجزات انبیاء ، با عظمت ‏ترین معجزه ی او ، قرآن کریم ، از سنخ كلام است . تأثیر این معجزه تا بدانجا بوده كه كفار با شنیدن این كلام ، از آن به " سحر" تعبیر مى کنند ؛" گفت : این قرآن جز سحر نیست."1 و گاه تا بدانجا پیش مى رفتند كه مى گفتند " به این قرآن گوش مدهید و سخن لغو در آن اندازید ، شاید شما پیروز شوید."2


تعبیر به سحر و نهى از استماع قرآن ، هر كدام می تواند به نوعى حكایت ازتوانایی نفوذ و تأثیر كلام الهى بر مردم را داشته باشد .


ازجمله نخستین خواسته‏هاى موسى پس از مبعوث شدن به رسالت ، براى موفقیت در انجام مسئولیّت خویش، زبان رساست.فرمود : " و از زبانم گره بگشاى، تا سخنم را بفهمند ."3

 

 

معیار های سخن شایسته


 استفاده از واژه‏هاى سالم


از شرایط سخن شایسته آن است که از هر گونه کلمات زشت و زننده مبرّا باشد وحتی قرآن ، شایستگان را کسانی معرّفی می کند که در حال ناراحتی و مواردی که دیگران نیز آنان را با لحن بد خطاب می کنند ، آنان با متانت پاسخگوی آنان هستند .


در وصف عبادالرحمن ، قرآن مى فرماید:" و چون نادانان ایشان را مورد خطاب قرار دهند به ملایمت و سلامتى جواب دهند. "4


از سوى دیگر قرآن فحش و ناسزاگویى را مورد نهى قرار داده و می فرماید : " آنان كه جز خدا را مى خوانند دشنام مدهید ، كه آنان از روى دشمنى و به نادانى خدا را دشنام مى دهند. "5

 

 

آهنگ ملایم


آهنگ ملایم مى تواند یكى از چهره های ادب و سخن باشد ، آن گونه كه از سوره حجرات استفاده مى شود : " اى كسانى كه ایمان آوردید! صدایتان را بلندتر از صداى پیامبر مكنید و همچنان كه بعضى از شما با بعضى دیگر بلند سخن مى گویید با او با صداى بلند سخن مگویید ." 6

وخداوند نیز رمز توفیق پیامبر (ص) را در جذب افراد ، داشتن قلب مهربان و لیّن و خلق و خوى حسنه می داند و می فرماید :" پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل می بودى ، قطعاً از اطرافت پراكنده مى شدند

 

 

شیوایی و فصاحت کلام


فصاحت در لغت ؛ به معنى خلوص چیز است (راغب) و در اصطلاح ، كلام فصیح یعنى ؛ كلام عارى از انواع تعقیدات . هرگاه كلام از تنافر حروف ، غرابت حروف ، كراهت در سمع عارى و بود ، فصاحت در كلام حاصل شده است .


از عواملی که رسایی و فصاحت در کلام به دنبال دارد ؛ رعایت ایجاز 7 ، بهره گیری از آرایه های ادبی ؛ چون تشبیه و کنایه 8 ، روان بودن و بدون تکلّف بودن آن9 ، برخورداری از ساختار منسجم ونیکو 10 ، توجه به جنبه های عاطفی 11سخن می باشد که همه ی این عوامل در سخنان قرآن و روایات به بهترین شکل، بیان و مورد استفاده قرار داده شده است .


فصاحت در کلام به قدری مهم و تأثیر گذار است که حضرت موسى (ع) از خداوند در خواست مى كند برادرش هارون به جهت فصاحت كلامش ، كمك كار او باشد: " برادرم هارون از من زبان آورتر است پس او را با من به دستیارى گسیل دار ."12

 

 

نرمی سخن


سخنی که همراه نرمی وعطوفت باشد ، بسیار دلنشین وتأثیر گذار خواهد بود ، چرا که می تواند یکی از ابعاد لطیف و حساس انسانی را ، یعنی عاطفه ی او را تحت تأثیر قرار دهد .


تأثیر لحن ملایم و سخن لیّن ونرم تا بدانجاست كه خداوند به موسى وهارون مى گوید " که در مقابل فرعون ، با او سخنى نرم گویید شاید كه پند گیرد یا بترسد ."13


وخداوند نیز رمز توفیق پیامبر (ص) را در جذب افراد ، داشتن قلب مهربان و لیّن و خلق و خوى حسنه می داند و می فرماید :


" پس به بركت رحمت الهى با آنان نرمخو شدى و اگر سخت دل می بودى ، قطعاً از اطرافت پراكنده مى شدند ."14

 

 

سدید بودن


سداد و سدید از ماده سد ، به معناى استقامت و محكم بستن است .(راغب)


از آداب دیگر سخن ، سدید بودن كلام است ، هرچه كلام با عقل و منطق و استدلال بیشتر همراه باشد ، میزان استحكام آن بیشتر خواهد بود .


این نکته هم خالی از لطف نیست که بدانیم استواری سخن ، در واقع نتیجه ی عواملی چون ؛ اندیشه ی پیش از سخن 15، آگاهانه سخن گفتن16 ، ونیز رعایت عدالت انصاف و حق گرایی به ویژه در مقام داوری 17 می باشد .


در سوره احزاب آیه 70 و 71 آمده است :


" اى مؤمنان از خدا پروا دارید و سخنى استوار گویید تا اعمال شما را به اصلاح در آورد و گناهانتان را ببخشاید ."

 


لغو نبودن سخن


كلام لغو آن است كه قابل اعتنا نباشد . همان سخنى كه از روى فكر و تأمل صادر نشود .


دراوصاف بهشت آمده است : " كه در آنجا نه بیهوده‏اى شنوند و نه یكدیگر را تكذیب كنند ."18 و همچنین در اوصاف مؤمنین مى خوانیم : " آنان كه از سخن بیهوده رویگردانند ." 19


با توجه به اینکه یکی از مهمترین نعمت های الهی به بندگان ، نعمت سخن گفتن است، پس چه خوب است که بتوانیم از این نعمت الهی به بهترین صورت استفاده کرده و آن را مسائل ناپاک اعم از دروغ ، غیبت و...آلوده نکنیم .

 

 

.............................................................


1- مدّثر /24


2- فصّلت /41


3- طه /27 و 28


4- فرقان /63


5- انعام /108


6- حجرات /2


7- یوسف :9 و10 / غررالحکم :ص 210


8- بقره :261- 264- 265 /اسراء /24


9- غررالحکم /210


10- همان


11- همان /211


12- قصص/ 34


13- طه / 44


14- آل عمران / 159


15- نهج البلاغه / ترجمه شهیدی / حکمت 40/ حجرات :4


16- بقره :113/ انعام :143 و144 / طه 51 و52


17- نساء :135 / انعام :115 و 152


18- نباء /35


19- مؤمنون /

یک نقاشی از دوران قاجار که عزاداری برای حسین بن علی را نمایش می‌دهد.


ا

ای قوم، در این عزا بگریید
برکشتهٔ کربلا بگریید
در ماتم او خمش مباشید
یا نوحه کنید، یا بگریید
اشک از پی چیست؟ تا بریزید
چشم از پی چیست؟ تا بگریید

همچنین شعر معروف محتشم کاشانی (سدهٔ ۱۰ قمری) در رثای واقعه کربلا که اینگونه آغاز می‌شود:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است؟
باز این چه رستخیز عظیم است؟ کز زمین
بی نفخ صور، خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله در هم است
گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب
کآشوب در تمامی ذرات عالم است

جهان پهلوان غلامرضا تختی



پروین دولت آبادی

پروین دولت‌آبادی
زادروز ۱۳۰۳
محله احمدآباد اصفهان


درگذشت ۲۷ فروردین ۱۳۸۷
تهران
آرامگاه قطعه هنرمندان بهشت زهرا
ملیت ایرانی
پیشه شاعر و از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک
والدین فخرگیتی
حسام‌الدین دولت‌آبادی

پروین دولت‌آبادی (۱۳۰۳-۱۳۸۷شاعر و از بنیان‌گذاران شورای کتاب کودک بود


کتاب شعر

گل بادام او جایزه شعر شورای کتاب کودک در سال ۱۳۶۶ را از آن وی کرد 

پروین در سال ۱۳۰۳ در محله احمدآباد اصفهان از مادری فرهنگی و مدیر مدرسه ناموس به نام فخرگیتی و پدری که رئیس اوقاف اصفهان بود به نام حسام‌الدین دولت‌آبادی زاده شد. او ابتدا به مدرسه ناموس در اصفهان رفت اما به زودی همراه خانواده‌اش به تهران رفت و دوره ابتدایی را در دبستان نوروز به پایان برد. پروین سال‌های اولیه دبیرستان را در مدرسه نور و صداقت که آموزگاران انگلیسی داشت گذراند و سال‌های بعد را در مدرسه آمریکایی نوربخش تحصیل کرد

پس از دبیرستان تصمیم داشت تحصیل را در رشته نقاشی و مجسمه‌سازی در دانشکده هنرهای زیبا ادامه دهد و چند جلسه هم در دانشگاه شرکت کرد اما بازدید از یک پرورشگاه مسیر او را عوض کرد. پرورشگاه متعلق به شهرداری تهران بود و پدرش ریاست کل آن را برعهده داشت. خواهرش مهین نیز به اداره بخش شیرخوارگاه آن می‌پرداخت. پروین تصمیم گرفت به سرپرستی و تربیت کودکان پرورشگاه بپردازد. در پرورشگاه شعرهایی که برای کودکان سرود بسیار مورد توجه آنان قرار گرفت

وی تلاش کرد تا شعر کودکان را از حالت پند گونه خارج کرده و اشعاری که جنبه سرگرمی و تفریح برای ایشان داشته باشد ارائه کند. وی هم چنین آثاری برای بزرگسالان نیز در هر دو سبک سنتی و نیمایی سروده است. وی از معدود نویسندگانی است که آثارش در کتب درسی نیز آمده است

پروین دولت آبادی روز سه‌شنبه ۲۷ فروردین سال ۱۳۸۷ شمسی در سن ۸۴ سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران درگذشت و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا دفن گردید.


خدا





به مادر گفتم آخر این خدا کیست
که هم در خانه ی ما هست و هم نیست
تو گفتی مهربانتر از خدا نیست
دمی از بندگان خود جدا نیست
چرا هرگز نمی آید به خوابم
چرا هرگز نمی گوید جوابم
نماز صبحگاهت را شنیدم
ترا دیدم خدایت را ندیدم
به من آهسته مادر گفت : فرزند
خدا را در دل خود جوی یک چند
خدا در بوی و رنگ گل نهان است
بهار و باغ و گل از او نشان است
خدا در پاکی و نیکی است فرزند
بود در روشناییها خداوند
به هر کاری دل خود با خدا دار
دل کس را ز بی مهری میآزار
                                                           از کتاب "بر قایق ابرها" موضوعات مرتبط: ادبیات کودک، پروین دولت آبادی

جبار باغچه بان